تبليغاتX
عاشقان ظهور
 
 
 
   
 
 

بسم رب المهدی

 

فرا رسيدن سالروز شهادت حضرت امام جواد (ع) را از شهر پدرش به تمام عاشقان تسليت عرض مي كنم

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
   

بسم رب المهدی

 

فرا رسيدن سالروز ولادت امام رضا (ع) بر تمام عاشقان مباركباد

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
   

بسم رب المهدی

 

در نهم ذى القعدة سال 60 هجرى قمرى حضرت مسلم(عليه السلام) 27 روز قبل از شهادتش نامه اى براى امام حسين(عليه السلام) نوشت و به آن حضرت خبر داد كه 18000 نفر با او بيعت كرده اند.(1)



1-تقويم شيعه، صفحه 274.
 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
   

 

بسم رب المهدی

 

پیشنهاد حضرت آیة الله العظمی مکارم شیرازی برای پایان دادن به ترورها

 

معظم له در آغاز درس خارج خود فرمودند:

امروز ترورهای وحشتناک کوردلان تمام منطقه را ناامن کرده است و باید ریشه ای با آن برخورد کرد. درست است که باید جانیان به دست عدالت سپرده شوند تا سزای اعمال خود را ببینند ولی این کار به تنهایی نمی تواند به وضع کنونی که در منطقه مخصوصاً کشورهای عراق و پاکستان و افغانستان حاکم و اخیراً گوشه ای از آن دامان ما را گرفت، پایان دهد.

به یقین وضع کنونی مورد علاقه دولت های استکباری است. وقطعاً به آن دامن می زند زیرا از یکسو آنهایی که نغمۀ جنگهای صلیبی دوم را سر دادند اصرار دارند این ناامنی ها در منطقه وجود داشته باشد تا آنها خود را در امنیت ببینند.

و از سوی دیگر به وسیلۀ آن، چهرۀ انسانی و نورانی اسلام را با این خشونت های وحشتناک زیر سؤال برند و جلوی پیشرفت اسلام را از این طریق در جهان بگیرند.

این ما مسلمانان هستیم که بیشترین زیان ها را از این ترورهای وحشتناک می بریم، زیان هایی که در طول تاریخ سابقه نداشته است.

برای پایان دادن به این خشونت ها راهی جز این نیست که به سراغ ریشۀ اصلی آن برویم، ریشۀ اصلی آن در مدارس علمی وهابیان افراطی نهفته است در آنجا که صریحاً به طلاب خود تعلیم می دهند که فقط شما مسلمانید و بقیه مشرک و کافرند و خون و مالشان حلال است و کشتن آنها واجب و هر کس کمربند انفجاری ببندد و خودش و گروهی از آنها را بکشد یک ساعت بعد در آغوش پیغمبر اسلام در بهشت برین است!! اینگونه مطالب با صراحت در کتب درسی آنها آمده است و تا این تعلیمات ادامه دارد این وضع ادامه خواهد یافت.

برای پایان دادن به این وضع پیشنهاد می شود که از علمای کشورهای اسلامی مخصوصاً عراق و پاکستان و افغانستان و مصر و لبنان و کشورما ایران و حتی علمای معتدل سعودی دعوت شود تا همایشی تشکیل دهند و برنامه ای بریزند که تعلیمات مداس دینی وهابیها که تروریست پرور است، اصلاح شود و تعلیمات صحیح اسلامی که شعار قرآنی وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فيها وَ غَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظيماً(نساء93) (و هر كس، فرد با ايمانى را از روى عمد به قتل برساند، مجازات او دوزخ است; در حالى كه جاودانه در آن خواهد بود; و خداوند بر او غضب مى كند; و او را از رحمتش دور مى سازد; و مجازات بزرگى براى او آماده ساخته است) را سرلوحۀ تعلیمات خویش قرار دهند.

چرا در میان شیعیان و سنی های غیر وهابی این ترورهای بی رحمانه وجود ندارد، چون چنین تعلیماتی در مدارس دینی آنها به جوانانشان داده نمی شود. چرا قبل از ظهور وهابیت در جهان اسلام چنین جنایات وحشتناکی نبود، دلیل آن روشن است.

عربستان سعودی نیز برای نجات خود باید به این برنامه کمک کند، به امید آن روز که این جنایات کور پایان یابد و همة مسلمین جهان برادروار گرد هم جمع شوند.

منبع: http://makarem.ir

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
   

بسم رب المهدی

 

خطبه ۸۳ بخش چهاردهم

ثُمَّ أُدْرِجَ فِی أَكْفَانِهِ مُبْلِساً، وَجُذِبَ مُنْقَاداً سَلِساً، ثُمَّ أُلْقِیَ عَلَى الاَْعْوَادِ رَجِیعَ وَصَب، وَ نِضْوَ سَقَم، تَحْمِلُهُ حَفَدَةُ الْوِلْدَانِ...

امیر مؤمنان در ذیل فرمایشاتشان كه در خطبه هشتاد و سه نهج البلاغه آمده است اشاره به سرنوشت بسیار عبرت انگیز انسان بعد از مرگ مى كند و مى فرماید: سپس او را در كفن هایش مى پیچند، در حالى كه از همه چیز مأیوس شده و همه را به دست فراموشى سپرده است.

 و او را به آسانى در حالى كه كاملا تسلیم است، برمى گیرند و پیكر خسته و رنجیده اش را كه بر اثر بیمارى ها كاملا لاغر شده، بر چوب هاى تابوت مى افكنند

 در حالى كه فرزندان و نوه ها و جمع دوستان، تابوت او را بر دوش مى كشند و به سوى خانه غربت -كه دیدار او در آنجا از همگان قطع مى شود و در تنهایى وحشتناكى، فرو مى رود- حمل مى كنند.

 این وضع همچنان ادامه مى یابد تا تشییع كنندگان (باسپردن جنازه او به آرامگاه ابدیش) باز گردند و گریه كنندگانِ بى تاب، خاموش شوند (و او را تنها بگذارند) در آن حفره گورش مى نشانند (و از او سؤال مى كنند) در حالى كه از ترس و تحیّر در برابر سؤال و لغزشِ در آزمون، آهسته سخن مى گوید.

هنگامى كه انسان چشم از این جهان مى پوشد، وضع او به كلّى دگرگون مى شود.

تا آن لحظه كه زنده بود، همگام و همرنگ با محیط و سایر زندگان بود; امّا اكنون حسابش به كلّى جدا شده، باید هر چه زودتر این موجود ناهمرنگ، از میان جمع خارج شود و به آنجا كه رابطه اش با جامعه انسانى به كلّى قطع مى گردد، سپرده شود.

لحظاتى است بسیار عبرت انگیز! نه از خود اراده اى دارد، نه چیزى با خود مى برد، نه كسى مى تواند براى او كارى انجام دهد، نه ناله ها و فریادها و گریه ها سودى براى او دارد و نه نزدیكترین دوستان، كارى از دستشان ساخته است.

جنازه او را به سرعت بر مى دارند و دور مى كنند و در گورى سرد و خاموش، زیر خروارها خاك، پنهان مى سازند.

 تنها چیزى كه در ظاهر همراه او مى فرستند، همان چند قطعه پارچه بسیار كم ارزش و ندوخته است كه آخرین لباس او را تشكیل مى دهد.

نه از تخت و تاج شاهى خبرى است، و نه از زر و زیورها، و نه از كاخ ها و قصرها!

اینجاست كه امیر مؤمنان على(علیه السلام) همانند بسیارى از پیشوایان بزرگ اسلام، توصیه مى كند كه براى مهار زدن نفس طغیانگر، به یاد این لحظات بیفتید و بسیار از آن یاد كنید!

 چگونه از چیزى غافل مى شوید كه او از شما غافل نمى شود؟

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
   

بسم رب المهدی

 

عمر بن خطاب مى گويد: در اُحد با پيامبر بيعت كرده بوديم بر اينكه كسى فرار نكند، و هر كس از ما كه فرار كند ضال و گمراه است، و هر كس از ما كشته شود شهيد است.
احمد بن حنبل مى گويد: ابوبكر و عمر در اين جنگ فرار كردند. هنگامى كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) در تعقيب فرارى ها بود، عمر در حالى كه اشك چشمانش را پاك مى كرد، برگشت و به اميرالمؤمنين(عليه السلام) عرض كرد: مرا ببخشيد!! اميرالمؤمنين(عليه السلام) فرمود: «آيا تو نبودى كه صدا زدى: محمّد كشته شده است، به دين قبلى خود برگرديد»؟!! عمر گفت: اين كلام را ابوبكر گفته است! در اينجا بود كه اين آيه نازل شد:«إنَّ الَّذينَ تَوَلَّوا مِنْكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعان إنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطانُ...»!.(آل عمران آيه 155)
امام صادق(عليه السلام) مفرمايد: در جنگ احد اميرالمؤمنين(عليه السلام) در حال دفاع از پيامبر(صلى الله عليه وآله)بودند، و ديگر اصحاب فرار مى كردند. آن حضرت همچون شير غضبناك از در پى گريختگان رفت و اول به عمر بن خطاب رسيد به اتفاق عثمان و حارث بن حاطب و عده اى ديگر به سرعت فرار مى كردند. حضرت فرياد برآورد: اى جماعت، بيعت شكستيد و پيامبر(عليه السلام) را تنها گذاشتيد و به سوى جهنم مى گريزيد؟(1)
 


1-تقويم شيعه، صفحه 260.
 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
 

 

بسم رب المهدی 

 

تغییر شماره پیامک دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

به مناسبت عید سعید فطر و به منظور سهولت استفاده مقلدین محترم، شماره سامانه پیام کوتاه دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی از 30008541 به 10000100 تغییر یافت.

مقلدین محترم می توانند سؤالات مربوط به احکام شرعی خود را به این سامانه ارسال فرمایید و حداکثر تا 24 ساعت بعد پاسخ را دریافت نمایند.

جهت استفاده از این سرویس توجه به نکات زیر الزامی  است :

1-     از این طریق صرفا به سوالات فقهی ( احکام شرعی ) پاسخ داده می شود .

2-     از ارسال سوالاتی که جنبه ضروری ندارد - و می توان پاسخ آنرا با مراجعه به دفاترپاسخگوئی و یا سایت اینترنتی بدست آورد - جدا خود داری نمائید.

3-  چنانچه به علت نقص فنی در مدت مذکور پاسخ دریافت نشد مجددا سؤال را ارسال فرمائید.

 

منبع: http://www.makarem.ir

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
   

بسم رب المهدی

 

 فرارسیدن شهادت حضرت علی (ع) را به پیشگاه حضرت ولی عصر ارواحنا فدا) و همه عاشقان تسلیت عرض می کنم

استخراج شده از کتاب مفاتیح نوین حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

دانلود کتاب مفاتیح نوین                دانلود

شب قدر، شبى است كه مقدّرات يك سال انسانها - بر اساس لياقت ها و شايستگى هاى آنان - تعيين مى گردد; در تمام سال، شبى به عظمت و فضيلت آن نمى رسد و عمل در آن از عمل در هزار ماه برتر است.

فرشتگان خداوند و فرشته اى به نام «روح» كه اعظم همه فرشتگان است در آن شب، به اذن پروردگار به زمين فرود مى آيند و خدمت امام زمان(عليه السلام) مى رسند و آنچه را كه براى هر كس در طول سالِ آينده مقدّر شده است بر آن حضرت عرضه مى دارند.(1)

خوشا به حال آن كس كه از فيض عظيم اين شب كه شب نزول قرآن است، بهره مند شود و با دعا و مناجات و گريه و توبه، به درگاه حقّ روى آورد و زمينه تقديرات ارزشمند و سرنوشت معنوى و روحانى والايى را براى خويش فراهم سازد.

معصومين(عليهم السلام) شب قدر را به طور دقيق، تعيين نكرده اند و آن را مردّد در ميان سه شب (نوزدهم، بيست و يكم و بيست و سوم) ذكر فرموده اند، تا مؤمنان با انجام اعمال شب هاى قدر، در هر سه شب و به دست آوردن حال خوشِ معنوى و كسب فيض در اين شب ها، به آمادگى كامل، جهت دريافت عنايات ويژه الهى دست يابند.

هرچند علما، با توجّه به روايات، شب هاى بيست و يكم و بيست و سوم را به شب قدر بودن، نزديكتر مى دانند.(2)

 

شب نوزدهم ماه:

اين شب، اوّلين شب از شب هاى قدر است و از اين شب، انجام اعمال شب هاى قدر آغاز مى شود.

 

اعمال شب هاى قدر:

اعمال شب هاى قدر بر دو قسم است. يك قسم آن مشترك ميان هر سه شب است و قسم ديگر اعمالى است كه مخصوصِ هر يك از اين سه شب مى باشد.

 

اعمال مشترك شب هاى قدر:

1ـ غسل شب قدر است، مرحوم «علاّمه مجلسى» فرموده: بهتر است غسلِ شب هاى قدر را مقارن غروب آفتاب انجام دهند كه نماز مغرب را با غسل بخوانند.(3)

2ـ دو ركعت نماز بخواند; كه در هر ركعت بعد از حمد، هفت مرتبه سوره «قُل هُوَ اللّه» را تلاوت كند و بعد از پايان نماز، هفتاد مرتبه بگويد: اَسْتَغْفِرُ اللّهَ وَ أَتُوبُ اِلَيْهِ در روايتى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) آمده است: كسى كه اين عمل را بجا آورد، از جاى خويش برنخيزد مگر اين كه خداوند متعال او و پدر و مادرش را بيامرزد و خداوند فرشتگان را مأمور مى كند تا سال آينده براى وى حسنات بنويسند...(4)

3ـ امام باقر(عليه السلام) درباره عمل ديگر اين شب فرمود: قرآن را بگشايد و در برابر خود قرار دهد وبگويد:

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِكِتابِكَ الْمُنْزَلِ وَما فيهِ،وَفيهِ اسْمُكَ ]الاَْعْظَمُ[ الاَْكْبَرُ،وَ

خدايا از تو خواهم به حق كتاب فرستاده شده ات و آنچه در آن است كه در آن است نام بزرگت و

اَسْماؤُكَ الْحُسْنى،وَما يُخافُ وَيُرْجى،اَنْ تَجْعَلَنى مِنْ عُتَقائِكَ مِنَ النّارِ.

نامهاى نيكويت و آنچه بدانها ترس و اميد شود كه قرارم دهى از زمره آزاد شدگانت از دوزخ.

سپس حاجت خود را از خدا بخواهد.(5)

4ـ مراسم قرآن به سر گرفتن است، به فرموده امام صادق(عليه السلام): قرآن مجيد را بر سر بگذارد و بگويد:

اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذَا الْقُرْآنِ، وَ بِحَقِّ مَنْ اَرْسَلْتَهُ بِهِ، وَبِحَقِّ كُلِّ مُؤْمِن مَدَحْتَهُ

خدايا به حق اين قرآن و به حق آن كس كه او را بدين قرآن فرستادى و هر مؤمنى كه در آن مدحش كردى

فيهِ، وَبِحَقِّكَ عَلَيْهِمْ، فَلا اَحَدَ اَعْرَفُ بِحَقِّكَ مِنْكَ.

و به حق تو بر ايشان زيرا هيچ كس به حق تو از خودت آشناتر نيست.

آنگاه ده مرتبه بگويد: بِكَ يا اللهُ و ده مرتبه بِمُحَمَّد(صلى الله عليه وآله) و ده مرتبه بعَلِىٍّ(عليه السلام) و ده مرتبه بِفاطِمَةَ(عليها السلام) و ده مرتبه بِالْحَسَنِ(عليه السلام) و ده مرتبه بِالْحُسَيْنِ(عليه السلام) و ده مرتبه بِعَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(عليهما السلام) و ده مرتبه بِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِىٍّ(عليهما السلام) و ده مرتبه بِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّد(عليهما السلام) و ده مرتبه بِمُوسَى بْنِ جَعْفَر(عليهما السلام) و ده مرتبه بِعَلِىِّ بْنِ مُوسى(عليهما السلام) و ده مرتبه بِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِىٍّ(عليهما السلام) و ده مرتبه بِعَلِىِّ بْنِ مُحَمَّد(عليهما السلام) و ده مرتبه بِالْحَسَنِ بْنِ عَلِىٍّ(عليهما السلام) و ده مرتبه بِالْحُجَّةِ(عليه السلام); در پايان هر حاجتى كه دارد از خداوند طلب كند(6) و در تمام اين اذكار، نهايت حضور قلب و توجّه به درگاه خدا را حفظ كند.

بهتر است اگر مى خواهند توسّل گرفته، يا ذكر مصيبتى كنند قبل يا بعد از دعا باشد و دعا را قطع نكنند.

5ـ زيارت امام حسين(عليه السلام); به فرموده علاّمه مجلسى، زيارت امام حسين(عليه السلام) در هر يكى از اين سه شب، مستحبّ مؤكّد است،(7) و در روايتى آمده است كه سبب آمرزش گناهان مى شود(8) و اگر دسترسى به زيارت از نزديك نداشته باشد، از دور زيارت كند.

6ـ احيا داشتن شب هاى قدر است; يعنى اين شب را تا صبح بيدار باشد و با عبادت و دعا و تلاوت قرآن و جلسات سخنرانى دينى و پرسش و پاسخ هاى مذهبى و يا مطالعه كتاب هاى تفسير و عقايد و مواعظ سپرى كند.

در روايتى از امام باقر(عليه السلام) آمده است: هر كس شب قدر را احيا دارد، گناهان او آمرزيده شود، هرچند زياد باشد،(9) و بهتر است روز قبل مقدارى استراحت كند و غذا و نوشيدنى كمتر بخورد تا خواب بر او غلبه نكند و كسانى كه توانايى بر احيا ندارند، بهتر است اوّل شب را استراحت كنند و سحرگاهان بيدار باشند و عبادت نمايند.

7ـ صد ركعت نماز بگزارد (هر دو ركعت به يك سلام) كه فضيلت بسيار دارد و افضل آن است كه اگر توانايى داشته باشد، در هر ركعت بعد از حمد، ده مرتبه سوره قل هو اللّه را بخواند.(10)

8ـ مرحوم «شيخ كفعمى» در «مصباح» نقل كرده است كه امام زين العابدين(عليه السلام) اين دعا را در شب هاى نوزدهم، بيست و يكم و بيست و سوم در حالت ايستاده و نشسته و در ركوع و سجود مى خواندند:

اَللّهُمَّ اِنّى اَمْسَيْتُ لَكَ عَبْداً داخِراً، لا اَمْلِكُ لِنَفْسى نَفْعاً وَلا ضَرّاً، وَلا

خدايا من شام كردم در حالى كه بنده خوارى هستم كه مالك سود و زيانى براى خويش نيستم

اَصْرِفُ عَنْها سُوءاً، اَشْهَدُ بِذلِكَ عَلى نَفْسى، وَاَعْتَرِفُ لَكَ بِضَعْفِ قُوَّتى

و نتوانم از خويشتن پيش آمد ناگوارى را بازگردانم و اين مطلبى است كه من آن را بر خويش گواهى دهم و به ناتوانى خود و بيچارگيم

وَقِلَّةِ حيلَتى، فَصَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، وَاَنْجِزْ لى ما وَعَدْتَنى

در برابرت اعتراف دارم پس درود فرست بر محمّد و آل محمّد و وفا كن برايم بدانچه بر من

وَجَميعَ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ مِنَ الْمَغْفِرَةِ فى هذِهِ اللَّيْلَةِ، وَاَتْمِمْ عَلَىَّ ما

و همه مؤمنين و مؤمنات وعده فرمودى از آمرزش در اين شبو تمام كن بر من آنچه را

اتَيْتَنى، فَاِنّى عَبْدُكَ الْمِسْكينُ الْمُسْتَكينُ، اَلضَّعيفُ الْفَقيرُ الْمَهينُ،

به من دادى زيرا كه من بنده بينواى مستمند ناتوان تهيدست خوار توام

اَللّـهُمَّ لا تَجْعَلْنى ناسِياً لِذِكْرِكَ فيـما اَوْلَيْتَنى، وَلا لاِِحْسانِكَ فيما

خدايا مرا فراموشكار از ياد خويش در آنچه به من انعام فرمودى و از احسانت در آنچه به من

اَعْطَيْتَنى، وَلا ايِساً مِنْ اِجابَتِكَ، وَاِنْ اَبْطَاَتْ عَنّى فى سَرّآءَ اَوْ ضَرّآءَ،

عطا كردى قرار مده و قرارم مده نااميد از اجابت خويش و اگرچه ديرزمانى طول كشد چه در خوشى و چه در سختى

اَوْ شِدَّة اَوْ رَخآء، اَوْ عافِيَة اَوْ بَلاء، اَوْ بُؤْس اَوْ نَعْمآءَ، اِنَّكَ سَميعُ الدُّعآءِ.(11)

در دشوارى يا در آسايش در تندرستى يا گرفتارى در تنگدستى يا در نعمت براستى تو شنواى دعايى.

9ـ مرحوم «علاّمه مجلسى» مى فرمايد: بهترين اعمال در اين شب ها طلب آمرزش گناهان و دعا براى امور دنيوى و اخروى است، هم براى خود و هم براى پدر و مادر و خويشان و برادران مؤمن ; چه زنده باشند و چه از دنيا رفته باشند و همچنين ذكرهاى مختلف و صلوات بر محمّد و آلش، تا آن جا كه مقدور است، انجام دهد و در بعضى از روايات وارد شده است كه دعاى «جوشن كبير» (صفحه 138) را در اين سه شب بخوانند.(12)

در روايتى آمده است كه شخصى خدمت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) رسيد و عرض كرد: اگر شب قدر را درك كردم، چه چيزى را از خداوند طلب كنم؟ فرمود: عافيت و سلامتى را بخواه.(13)

 

اعمال مخصوص هر يك از شب هاى سه گانه قدر:

اعمال شب نوزدهم:

اعمال شب نوزدهم چند چيز است:

1ـ صد مرتبه بگويد: اَسْتَغْفِرُ اللّهَ رَبِّى وَ أَتُوبُ إلَيْهِ.(14)

2ـ صد مرتبه بگويد: اَللّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ أَميرِالْمُؤْمِنينَ.(15)

3ـ دعايى را كه در اعمال روزهاى ماه رمضان ذكر كرديم (يا ذا الّذي كان... ـ صفحه 766 ـ ) را بخواند.(16)

4ـ اين دعا را بخواند:

اَللّهُمَّ اْجْعَلْ فيما تَقْضى وَتُقَدِّرُ مِنَ الاَْمْرِ الْمَحْتُومِ، وَفيما تَفْرُقُ مِنَ

خدايا قرار ده در آنچه حكم كرده و مقدر فرموده اى از سرنوشت حتمى و در آنچه جدا كنى از

الاَْمْرِ الحَكيمِ فى لَيْلَةِ الْقَدْرِ، وَفِى الْقَضآءِ الَّذى لا يُرَدُّ وَلا يُبَدَّلُ، اَنْ

فرمان حكيمانه ات در شب قدر و در آن قضا و قدرى كه برگشت و تغيير و تبديلى ندارد

تَكْتُبَنى مِنْ حُجّاجِ بَيْتِكَ الْحَرامِ، اَلْمَبْرُورِ حَجُّهُمْ، اَلْمَشْكُورِ سَعْيُهُمْ،

كه نام مرا در زمره حاجيان خانه محترمت (كعبه) بنويسى آنان كه حجشان مقبول و سعيشان مورد تقدير

اَلْمَغْفُورِ ذُنُوبُهُمْ، اَلْمُكَفَّرِ عَنْهُمْ سَيِّئاتُهُمْ، وَاجْعَلْ فيما تَقْضى وَتُقَدِّرُ، اَنْ

و گناهانشان آمرزيده و كردار بدشان بخشوده شده است و قرار ده در آنچه مقدر فرموده اى

تُطيلَ عُمْرى، وَتُوَسِّعَ عَلَىَّ فى رِزْقى، وَتَفْعَلَ بى كَذا وَكَذا.(17)

كه عمر مرا طولانى كرده و روزيم را وسيع گردانىو درباره ام چنين و چنان كنى.

(به جاى كلمه كذا و كذا، حاجت خود را عرضه دارد).

 

شب بيست و يكم:

اين شب فضيلتش از شب نوزدهم بيشتر است كه اعمال مشترك شب هاى قدر را با توجّه بيشترى انجام دهد. در روايات درباره غسل و احيا و تلاش در عبادت در اين شب و شب بيست و سوم تأكيد شده و آمده است كه شب قدر در ميان يكى از اين دو شب است،(18) و در چند روايت وقتى كه از معصوم(عليه السلام) خواستند تا معيّن كنند كه شب قدر، در ميان كدام يك از اين دو شب است، معيّن نكردند، بلكه فرمودند: ما اَيْسَرَ لَيْلَتَيْنِ فيما تَطْلُبُ (احياى هر دو شب براى آنچه مى خواهى مشكل نيست).(19)

و جالب اين كه «مرحوم صدوق» در «امالى» مى گويد: «مِنْ دينِ الإمامِيَّةِ ... مَنْ اَحْيى هاتَيْنِ اللَّيْلَتَيْنِ بِمُذاكَرَةِ الْعِلْمِ فَهُوَ اَفْضَلُ; از دستورات مذهب اماميه است كه ... اگر كسى اين دو شب را به گفتگوى علمى بپردازد، از هر عبادتى برتر است».(20)

 

اعمال شب بيست و يكم:

اعمال اين شب بر دو قسم است; قسم اوّل دعاهايى كه مربوط به دهه آخر ماه رمضان است كه خواهد آمد (صفحه 796) و قسم ديگر اعمال مخصوص شب بيست و يكم، كه به اين شرح است:

1ـ دعايى است كه در «مصباح المتهجّد» و «كافى» نقل شده است كه در شب بيست و يكم خوانده مى شود(21):

يا مُولِجَ اللَّيْلِ فِى النَّهارِ، وَمُولِجَ النَّهارِ فِى اللَّيْلِ، وَمُخْرِجَ الْحَىِّ مِنَ

اى فروبرنده شب در روز و اى فروبرنده روزدر شب و اى بيرون آورنده زنده از

الْمَيِّتِ، وَمُخْرِجَ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَىِّ، يا رازِقَ مَنْ يَشآءُ بِغَيْرِ حِساب، يا اَللهُ

مرده و بيرون آورنده مرده از زنده اى روزى دهنده هركه را خواهى بى حساب اى خدا،

يا رَحْمـنُ، يا اَللهُ يا رَحيمُ، يا اَللهُ يا اَللهُ يا اَللهُ، لَكَ الاَْسْمآءُ الْحُسْنى،

اى بخشاينده، اى خدا اى مهربان اى خدا اى خدا... از آن توست نامهاى نيكو

وَالاَْمْثالُ الْعُلْيا، وَالْكِبْرِيآءُ وَالاْلاءُ، اَسْئَلُكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ

و نمونه هاى والا و بزرگى و نعمتها از تو خواهم درود فرستى بر محمّد و آل

مُحَمَّد، وَ اَنْ تَجْعَلَ اسْمى فى هذِهِ اللَّيْلَةِ فِى السُّعَدآءِ، وَ رُوحى مَعَ

محمّد و نام مرا در اين شب در زمره سعادتمندان قرار دهى و روحم را با

الشُّهَدآءِ، وَاِحْسانى فى عِلِّيّينَ، وَاِسآئَتى مَغْفُورَةً، وَاَنْ تَهَبَ لى يَقيناً

شهدا مقرون سازى و احسان و نيكوكاريم را در بلندترين درجه بهشت و گناهانم را آمرزيده كنى و به من يقينى عطا كنى كه

تُباشِرُ بِهِ قَلْبى، وَاِيماناً يُذْهِبُ الشَّكَّ عَنّى، وَتُرْضِيَنى بِما قَسَمْتَ لى،

هميشه با دلم همراه باشد و ايمانى به من بدهى كه شك و ترديد را از من دور سازد و بدانچه روزيم كرده اى خشنودم سازى

وَآتِنا فِى الدُّنْيا حَسَنَةً، وَ فِى الاْخِرَةِ حَسَنَةً، وَ قِنا عَذابَ النّارِ الْحَريقِ،

و بدهى به من در دنيا نعمت نيك و در آخرت نعمت نيك و نگهدارى ما را از عذاب آتش سوزان

وَارْزُقْنى فيها ذِكْرَكَ وَ شُكْرَكَ، وَ الرَّغْبَةَ اِلَيْكَ وَ الاِْنابَةَ، وَ التَّوْفيقَ لِما

و روزيم كنى در اين شب ذكر خود و سپاسگزاريت و اشتياق و بازگشت بسويت و توفيق براى انجام آنچه را

وَفَّقْتَ لَهُ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّد عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ السَّلامُ

موفق داشتى بدان محمّدو آل محمّد را كه بر او و بر ايشان سلام باد.

2ـ مرحوم «شيخ كفعمى» از «سيّد بن باقى» نقل كرده است كه در شب بيست و يكم مى خوانى:

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، وَاقْسِمْ لى حِلْماً يَسُدُّ عَنّى بابَ

خدايا درود فرست برمحمّد و آل محمّد و چنان بردباريى بهره ام كن كه ببندد بر من دَرِ

الْجَهْلِ، وَهُدىً تَمُنُّ بِهِ عَلَىَّ مِنْ كُلِّ ضَلالَة، وَغِنىً تَسُدُّ بِهِ عَنّى بابَ كُلِّ

نادانى را و هدايتى به من ده كه بر من منّت نهد از رهانيدن از هر گمراهى و بى نيازيى به من بده كه درهاى انواع فقر را به تمامى بر من ببندد

فَقْر، وَقُوَّةً تَرُدُّ بِها عَنّى كُلَّ ضَعْف، وَعِزّاً تُكْرِمُنى بِهِ عَنْ كُلِّ ذِلَّة، وَرِفْعَةً

و نيرويى به من ده كه هرگونه سستى را از من بازگرداند و عزتى كه از هر خوارى مرا گرامى دارى و رفعت مقامى

تَرْفَعُنى بِها عَنْ كُلِّ ضَعَة، وَاَمْناً تَرُدُّ بِهِ عَنّى كُلَّ خَوْف، وَعافِيَةً تَسْتُرُنى

كه بدان وسيله مرا از هر پستى بلند كنى و امنيّتى كه بوسيله آن هر ترسى را از من دور كنى و تندرستى كه بدان وسيله

بِها مِنْ كُلِّ بَلاء، وَعِلْماً تَفْتَحُ لى بِهِ كُلَّ يَقين، وَيَقيناً تُذْهِبُ بِهِ عَنّى كُلَّ

مرا از هر بلايى بپوشانى و دانشى كه به آن هر يقينى را بر من مفتوح گردانى و يقينى كه بدان وسيله هر

شَكٍّ، وَدُعآءً تَبْسُطُ لى بِهِ الاِْجابَةَ فى هذِهِ اللَّيْلَةِ، وَفى هذِهِ السّاعَةِ

شك و ترديدى را از من دور سازى و دعايى كه اجابتش را بر من بگسترانى در همين امشب و در همين ساعت

السّاعَةِ السّاعَةِ يا كَريمُ، وَ خَوْفاً تَنْشُرُ لى بِهِ كُلَّ رَحْمَة، وَعِصْمَةً تَحُولُ

............... اى بزرگوار و ترسى به من بده كه هر رحمتى را بدان وسيله بر من بگسترانى و مرا چنان خودنگهدار كن كه همان

بِها بَيْنى وَ بَيْنَ الذُّنُوبِ، حَتّى اُفْلِحَ بِها بَيْنَ الْمَعْصُومينَ عِنْدَكَ، بِرَحْمَتِكَ

حالت ميان من و گناهان حائل شود و بدان وسيله در پيشگاه معصومين (و خود نگهداران) درگاهت رستگار باشم

يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ.(22)

اى مهربانترين مهربانان.

 

3ـ به فرموده «شيخ مفيد»، در اين شب صلوات بسيار فرستد و بر ظالمان و غاصبان حقوق آل محمّد(صلى الله عليه وآله) و همچنين بر قاتل اميرمؤمنان(عليه السلام) بسيار لعن و نفرين فرستد و براى خويش و پدر و مادرش و ساير مؤمنان دعا كند.(23)

4ـ دعا براى وجود مبارك امام زمان(عليه السلام) و فرج آن حضرت، يكى ديگر از اعمال اين شب است. در روايتى كه «سيّد بن طاووس» از حمّاد بن عثمان نقل كرده مى خوانيم: در شب بيست و يكم ماه مبارك رمضان به محضر امام صادق(عليه السلام) شرفياب شدم، امام(عليه السلام) از من پرسيد كه آيا غسل كرده اى؟ گفتم: آرى،امام(عليه السلام) حصيرى طلبيد و مرا نيز به كنارش فراخواند. آن حضرت(عليه السلام) مشغول نماز شد و من نيز نزديك آن حضرت(عليه السلام) نماز مى خواندم. وقتى كه از نمازها فارغ شديم، آن حضرت دعا كرد و من آمين گفتم، و اين كار ادامه داشت تا صبح طلوع كرد. امام(عليه السلام) اذان و اقامه گفتند و برخى از خدمتكاران را فراخواند و نماز صبح را به امامت آن حضرت(عليه السلام) بجا آورديم.

امام صادق(عليه السلام) بعد از نماز، به تسبيح و تقديس پروردگار پرداخت و بر پيامبر(صلى الله عليه وآله) درود فرستاد و براى مؤمنان دعا كرد; آنگاه به سجده رفت و ساعتى در سجده بود، و در آن مدّت جز صداى نَفَس حضرت چيزى را نمى شنيدم، سپس دعايى خواند از جمله در دعايش عرض كرد:

وَ أسْألُكَ بِجَميعِ ما سَأَلْتُكَ وَ ما لَمْ أَسْأَلْكَ مِنْ عَظيمِ جَلالِكَ، ما لَوْ

از تو تقاضا مى كنم به جميع آنچه كه تو را با آن خواندم و آنچه را نخواندم، از عظيم جلال تو كه اگر

عَلِمْتُهُ لَسَأَلْتُكَ بِهِ، أَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد وَ أَهْلِ بَيْتِهِ، وَ أَنْ تَأْذَنَ لِفَرَجِ

مى دانستم تو را با آن خواندم. از تو مى خواهم بر محمد و اهل بيتش درود بفرستى و اجازه فرج

مَنْ بِفَرَجِهِ فَرَجُ أَوْلِيائِكَ وَ أَصْفِيائِكَ مِنْ خَلْقِكَ، وَ بِهِ تُبيدُ الظّالِمينَ

و ظهور كسى را بدهى كه با ظهور او گشايشى در كار اولياى تو و برگزيدگان از خلقت ظاهر مى شود و به وسيله او ظالمان را نابود

وَتُهْلِكُهُمْ، عَجِّلْ ذلِكَ يا رَبَّ الْعالَمينَ.

و هلاك مى سازى. اى پروردگار عالميان، در ظهورش تعجيل فرما.

پس از آن كه امام(عليه السلام) سر از سجده برداشت، عرض كردم: جانم به فدايت! شما براى فرج كسى دعا كرديد كه با فرج او گشايشى در كار دوستان و اولياى الهى حاصل خواهد شد; مگر آن كس شما نيستيد؟

امام(عليه السلام) فرمود: نه! او قائم آل محمّد است!

آنگاه امام صادق(عليه السلام) نشانه هاى ظهورش را بيان كرد و در ادامه فرمود: «شب و روز، منتظر ظهور مولايت باش! زيرا خداوند هر روز در شأن و كارى است، و انجام كارى او را از كار ديگر باز نمى دارد».

(وَ تَوَقَّعْ اَمْرَ صَاحِبِكَ لَيْلَكَ وَ نَهارَكَ، فاِنَّ اللهَ كُلُّ يَوْم هُوَ في شَأن، لا يَشْغَلُهُ شأنٌ عَنْ شَأن).(24)

نكته:

از شب بيست و يكم، دهه آخر ماه رمضان شروع مى شود كه بسيار پرارزش و مغتنم است. در هر شب از شب هاى اين دهه، غسل مستحب است و روايت شده است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در هر شب از شب هاى دهه آخر ماه رمضان غسل مى كرد.(25)

همچنين اعتكاف در مساجد جامع در اين دهه مستحب است و فضيلت فراوان دارد و در روايتى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) اعتكاف در دهه آخر ماه رمضان برابر دو حج و دو عمره شمرده شده است.(26)

رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در دهه آخر ماه رمضان در مسجد معتكف مى شد(27) بسترش را جمع مى كرد و آماده و مهيّا و بانشاط به شب زنده دارى و عبادت مى پرداخت (بسيارى از مسلمانان نيز در اين امر به آن حضرت اقتدا مى كردند)،(28) برخلاف آنچه بعضى از ناآگاهان مى پندارند كه با گذشت شب هاى قدر برنامه ماه مبارك رمضان تمام شده است.

 

شب بيست و سوم:

اين شب، از دو شب قبل برتر است و از احاديث متعدّدى استفاده مى شود كه شب قدر همين شب است. در روايتى از امام باقر(عليه السلام) نقل شده است كه مردى به نام «جهنى» در ماه رمضان خدمت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) آمد و به آن حضرت عرض كرد: من در بيرون مدينه به سر مى برم و شتر و گوسفند دارم كه نمى توانم همه شب در مدينه حاضر شوم. دوست دارم شبى را به من معرّفى كنى تا آن شب را به مدينه بيايم و در نماز و عبادت حاضر باشم. حضرت او را به نزد خود فراخواند و به طور درگوشى آن شب را معرّفى كرد.

«جهنى» نيز وقتى شب هاى بيست و سوم ماه رمضان فرا مى رسيد، با همه خانواده و فرزندان و غلامان به مدينه مى آمد و آن شب را مى ماند و صبحگاهان به منزل خويش برمى گشت.(29)

همچنين در روايت ديگرى نقل شده است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در شب بيست و سوم ماه رمضان به سر و روى خانواده اش آب مى پاشيد تا به خواب نروند (و از فضيلت اين شب بهره بگيرند).(30)

روايات متعدّد ديگرى نيز داريم كه مى گويد: شب قدر، شب بيست و سوم است.(31) مرحوم «علاّمه مجلسى» نيز در «زاد المعاد» مى گويد: اكثر احاديث معتبر دلالت دارد كه شب بيست و سوم، شب قدر است.(32)

 

اعمال مخصوص شب بيست و سوم:

در شب بيست و سوم، غير از اعمال مشترك شب هاى قدر، اعمال ديگرى نيز وارد شده است:

1ـ سوره عنكبوت و سوره روم را بخواند كه امام صادق(عليه السلام) فرمود: «هر كس در شب بيست و سوم، سوره هاى عنكبوت و روم را بخواند، به خدا سوگند! اهل بهشت است».(33)

2ـ هزار مرتبه سوره «إنّا أنزلناه» را بخواند.(34)

3ـ سوره «حم دخان» را بخواند.(35)

4ـ اين دعا را بخواند:

اَللّهُمَّ امْدُدْ لى فى عُمْرى، وَاَوْسِعْ لى فى رِزْقى، وَاَصِحَّ لى جِسْمى،

خدايا دراز كن عمرم را و فراخ كن روزيم را و سالم گردان تنم را

وَبَلِّغْنى اَمَلى، وَاِنْ كُنْتُ مِنَ الاَْشْقِيآءِ فَامْحُنى مِنَ الاَْشْقِيآءِ، وَاْكتُبْنى

و برسانم به آرزويم و اگر در زمره بدبختان هستم تو نامم را ازسلك آنان پاك كن و در زمره

مِنَ السُّعَدآءِ، فَاِنَّكَ قُلْتَ فى كِتابِكَ الْمُنْزَلِ عَلى نَبِيِّكَ الْمُرْسَلِ، صَلَواتُكَ

سعادتمندانم ثبت كن زيرا تو خودت در كتابى كه بر پيامبر مرسلت(ص) نازل فرمودى چنين گفتى:

عَلَيْهِ وَ آلِهِ، يَمْحُو اللهُ ما يَشآءُ وَيُثْبِتُ، وَعِنْدَهُ اُمُّ الْكِتابِ.(36)

«خدا هر چه خواهد محو مى كند و ثبت مى كند و نزد اوست اصل كتاب».

5ـ اين دعا را كه مخصوص شب بيست و سوم است بخواند:

يا رَبَّ لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَجاعِلَها خَيْراً مِنْ اَلْفِ شَهْر، وَرَبَّ اللَّيْلِ وَالنَّهارِ،

اى پروردگار شب قدر و قرار دهنده آن بهتر از هزار ماه و پروردگار شب و روز

وَالْجِبالِ وَالْبِحارِ، وَالظُّلَمِ والاَْنْوارِ، وَالاَْرْضِ وَالسَّمآءِ، يا بارِئُ يا

و كوهها و درياها و تاريكى ها و روشنيها و زمين و آسمان اى پديدآرنده اى

مُصَوِّرُ، يا حَنّانُ يا مَنّانُ، يا اَللهُ يا رَحْمنُ، يا اَللهُ يا قَيُّومُ، يا اَللهُ يا بَديعُ، يا

صورت بخش اى عطابخش اى نعمت ده اى خدا اى بخشاينده اى خدا اى پاينده اى خدا اى نوآفرين اى

اَللهُ يا اَللهُ يا اَللهُ، لَكَ الاَْسْمآءُ الْحُسْنى، وَالاَْمْثالُ الْعُلْيا، وَالْكِبْرِيآءُ

خدا اى خدا اى خدا از آن توست نامهاى نيك و نمونه هاى والا و بزرگى

وَالاْلاءُ، اَسْئَلُكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، وَاَنْ تَجْعَلَ اسْمى فى

و نعمتها از تو خواهم كه درود فرستى بر محمّد و آل محمّد و قرار دهى نام مرا در

هذِهِ اللَّيْلَةِ فِى السُّعَدآءِ، وَرُوحى مَعَ الشُّهَدآءِ، وَاِحْسانى فى عِلِّيّينَ،

اين شب در زمره سعادتمندان و روحم را با شهيدان و احسان و نيكيم را در بلندترين درجات

وَاِسائَتى مَغْفُورَةً، وَاَنْ تَهَبَ لى يَقيناً تُباشِرُ بِهِ قَلْبى، وَايماناً يُذهِبُ

و گناهم را آمرزيده و يقينى به من ببخشى كه هميشه با دلم همراه باشد و ايمانى به من بدهى كه

الشَّكَّ عَنّى، وَتُرْضِيَنى بِما قَسَمْتَ لى، وَ اتِنا فِى الدُّنْيا حَسَنَةً، وَفِى

يكسره شك و ترديد را از من دور كنى و بدانچه نصيبم كرده اى خشنودم سازى و بده به ما در دنيا نيكى و نعمت و در

الاْخِرَةِ حَسَنَةً، وَقِنا عَذابَ النّارِ(37) الْحَريقِ، وَارْزُقْنى فيها ذِكْرَكَ

آخرت نيز نيكى و نگاهمان دار از عذاب آتش سوزان و روزيم كن در اين شب ذكر خود

وَشُكْرَكَ، وَالرَّغْبَةَ اِلَيْكَ، وَالاِْنابَةَ والتَّوْبَةَ، والتَّوْفيقَ لِما وَفَّقْتَ لَهُ مُحَمَّداً

و سپاسگزاريت و شوق و بازگشت و توبه بسوى خودت را و موفقم بدار بدانچه موفق داشتى بدان محمّد

وَ آلَ مُحَمَّد عَلَيْهِمُ السَّلامُ.(38)

و آل محمّد عليهم السّلام.

6ـ اين دعا را كه از امام صادق(عليه السلام) نقل شده است، بخواند:

اَللّهُمَّ اجْعَلْ فيما تَقْضى وَفيما تُقَدِّرُ مِنَ الاَْمْرِالْمَحْتُومِ، وَفيما تَفْرُقُ

خدايا قرار ده در آنچه حكم كرده و مقدر فرموده اى از فرمان حتمى خود و در آنچه جدا كنى

مِنَ الاَْمْرِ الْحَكيمِ، فى لَيْلَةِ الْقَدْرِ، مِنَ الْقَضآءِ الَّذى لا يُرَدُّ وَلا يُبَدَّلُ، اَنْ

از دستور حكيمانه ات در شب قدر از آن حكمى كه بازگشت ندارد و تغيير پذير نيست

تَكْتُبَنى مِنْ حُجّاجِ بَيْتِكَ الْحَرامِ فى عامى هذَا، اَلْمَبْرُورِ حَجُّهُمْ،

كه بنويسى مرا از حاجيان خانه محترم كعبه ات در همين امسال آنان كه حجشان مقبول

اَلْمَشْكُورِ سَعْيُهُمْ، اَلْمَغْفُورِ ذُنُوبُهُمْ، اَلْمُكَفَّرِ عَنْهُمْ سَيِّئاتُهُمْ، وَاجْعَلْ فيما

و سعيشان مورد تقدير و گناهانشان آمرزيده و اعمال بدشان بخشوده شده و مقرر فرما

تَقْضى وَتُقَدِّرُ، اَنْ تُطيلَ عُمْرى، وَتُوَسِّعَ لى فى رِزْقى.(39)

در آنچه حكم كرده و مقدر فرموده اى كه عمرم را طولانى كنى و در روزيم وسعت دهى.

7ـ اين دعا را كه از امام حسن(عليه السلام) نقل شده است بخواند:

يا باطِناً فى ظُهُورِهِ، وَيا ظاهِراً فى بُطُونِهِ، وَيا باطِناً لَيْسَ يَخْفى، وَيا

اى كه نهان است در عين آشكاريش و اى كه آشكار است در عين نهانيش و اى نهانى كه درخفا نيستى و اى

ظاهِراً لَيْسَ يُرى، يا مَوْصُوفاً لا يَبْلُغُ بِكَيْنُونَتِهِ مَوْصُوفٌ، وَلا حَدٌّ

آشكارى كه ديده نشوى اى كه توصيفت كنند ولى هيچ وصفى به كنه ذات تو نرسد و هيچ حدى

مَحْدُودٌ، وَيا غآئِباً غَيْرَ مَفْقُود، وَيا شاهِداً غَيْرَ مَشْهُـود، يُطْـلَبُ

محدودت نكند و اى كه پيدا نيستى ولى گم نشده اى و اى كه حاضرى ولى مشهودنشوى تو را طلب كنند

فَيُـصابُ، وَلَمْ يَخْلُ مِنْهُ السَّمـواتُ وَالاَْرْضُ وَما بَيْنَهُما طَرْفَةَ عَيْن، لا

و به مقصود نائل گردند، از تو خالى نيست آسمانها و زمين و مابين آن دو يك چشم برهم زدن،

يُدْرَكُ بِكَيْف، وَلا يُؤَيَّنُ بِاَيْن وَلا بِحَيْث، اَنْتَ نُورُ النُّورِ، وَرَبُّ الاَْرْبابِ،

به چگونگى در نيايى و به جايى و سويى اندر نشوى تويى روشنى نور و پروردگار همه پروردگاران

اَحَطْتَ بِجَميـعِ الاُْمُورِ، سُبْحانَ مَنْ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْءٌ، وَهُوَالسَّميعُ

به تمام امور احاطه دارى منزه خدايى كه نيست مانندش چيزى و اوست شنواى

الْبَصيرُ، سُبْحانَ مَنْ هُوَ هكَذا، وَلا هكَذا غَيْرُهُ.(40)

بينا منزه است آن كه او چنين است و جز او ديگرى چنين نخواهد بود.

سپس هر حاجتى دارى از خدا بطلب.

8ـ همچنين از معصومين(عليهم السلام) روايت شده است كه در شب بيست و سوم ماه رمضان، در سجود و ايستاده و نشسته دعاى ذيل را مى خواندند، بلكه مناسب است در تمام ماه رمضان، و در زمانهاى ديگر پس از تمجيد و ستايش خداوند و صلوات بر محمّد و آلش (مثلاً حدّاقل با گفتن اَلْحَمْدُ لِلّهِ وَ الصَّلاةُ عَلى رَسُولِ اللّهِ وَ آلِهِ الطّاهِرينَ)، اين دعا خوانده شود:

اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ، صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى ابآئِهِ، فى

خدايا باش براى ولى خود حضرت حجت فرزند امام حسن عسكرى درودهاى تو بر او و بر پدرانش باد در

هذِهِ السّاعَةِ، وَفى كُلِّ ساعَة، وَلِيّاً وَحافِظاً، وَقآئِداً وَناصِراً، وَدَليلا

اين ساعت و در هر ساعت يار و مددكار و نگهبان و رهبر و ياور و راهنما

وَعَيْناً، حَتّى تُسْكِنَهُ اَرْضَكَ طَوْعاً، وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويـلاً.(41)

و ديده بان تا او را از روى ميل و رغبت مردم در روى زمين سكونت دهى و بهره مندش سازى زمانى دراز.

9ـ همچنين اين دعا را در حالى كه دستان خود را به سوى آسمان بلند مى كند، بخواند:

يا مُدَبِّرَ الاُْمُورِ، يا باعِثَ مَنْ فِى الْقُبُورِ، يا مُجْرِىَ الْبُحُورِ، يا مُلَيِّنَ

اى تدبير كننده كارها اى برانگيزنده هر كه در گورها است اى روان كننده درياها اى نرم كننده

الْحَدِيدِ لِداوُدَ، صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، وَافْعَلْ بى كَذا وَ كَذا

به جاى آهن براى حضرت داود درود فرست بر محمد و آل محمد و بكن نسبت به من چنين و چنان.

كلمات كذا و كذا حاجات خود را بخواهد و سپس اضافه كند: اَللَّيْلَةَ اَللَّيْلَةَ، اَلسَّاعَةَ اَلسَّاعَةَ. اين دعا را در حال ركوع، سجده، ايستاده و نشسته به طور مكرّر بخوان.(42)

10ـ با توجّه به اهمّيّت شب بيست و سوم، غسل، احيا و زيارت امام حسين(عليه السلام) در اين شب فضيلت بسيار دارد و همچنين خواندن آن صد ركعت نماز كه مشترك ميان همه شب هاى قدر است.

«شيخ طوسى» در «تهذيب»، از ابوبصير روايت كرده است كه امام صادق(عليه السلام) فرمود: در آن شبى كه اميد مى رود شب قدر باشد صد ركعت نماز بخوان; در هر ركعت (پس از حمد) ده مرتبه سوره قل هو اللّه را بخوان. ابوبصير عرض كرد: اگر نتوانستم ايستاده بخوانم، چه كنم؟ فرمود: نشسته بجا آور! گفتم: اگر نتوانم نشسته بخوانم؟ فرمود: در همان حال كه در بستر خود دراز كشيده اى، بجا آور.(43)

11ـ مرحوم «علاّمه مجلسى»، در «زاد المعاد» فرموده است: در اين شب هر مقدار كه ممكن باشد، قرآن بخواند، و از دعاهاى «صحيفه كامله سجّاديّه» نيز استفاده كند; مخصوصاً دعاى مكارم الاخلاق و دعاى توبه.

روزهاى شب قدر را نيز بايد حرمت داشت و به عبادت و دعا به سر برد; در احاديث فراوانى آمده است كه روز قدر نيز در فضيلت مثل شب قدر است.(44)


1. زاد المعاد، صفحه 180.
2. رجوع شود به: اقبال، صفحه 167.
3. زاد المعاد، صفحه 185.
4. اقبال، صفحه 186.
5. همان مدرك و زادالمعاد، صفحه 185.
6. اقبال، صفحه 187.
7. زاد المعاد، صفحه 186.
8. تهذيب، جلد 6، صفحه 49، حديث 26.
9. اقبال، صفحه 186.
10. همان مدرك، صفحه 167.
11. بلدالامين، صفحه 203.
12. زاد المعاد، صفحه 186 (با اندكى تصرّف).
13. مستدرك الوسائل، جلد 7، صفحه 458، حديث 12.
14. اقبال، صفحه 186 و زاد المعاد، صفحه 186.
15. همان مدرك.
16. اقبال، صفحه 187.
17. بحارالانوار، جلد 95، صفحه 147.
18. اقبال، صفحه 194.
19. بحارالانوار، جلد 94، صفحه 2، حديث 4.
20. امالى صدوق، صفحه 649.
21. مصباح المتهجّد، صفحه 628 و كافى، جلد 4، صفحه 160 (با اندكى تفاوت).
22. مصباح كفعمى، صفحه 584.
23. مقنعه، صفحه 167 (باب صلاة شهر رمضان).
24. اقبال، صفحه 200 (با تلخيص).
25. همان مدرك، صفحه 195.
26. بحارالانوار، جلد 94، صفحه 129، حديث 7.
27. اقبال، صفحه 195.
28. بحارالانوار، جلد 94، صفحه 130، حديث 7.
29. اقبال، صفحه 207.
30. همان مدرك.
31. همان مدرك، صفحه 206 و 207.
32. زاد المعاد، صفحه 187.
33. مصباح المتهجّد، صفحه 628 و اقبال، صفحه 211.
34. همان مدرك.
35. اقبال، صفحه 214.
36. همان مدرك، صفحه 209 و بحارالانوار، جلد 95، صفحه 162 .
37. كلمه «النّار» در مصباح آمده است.
38. كافى، جلد 4، صفحه 161 و مصباح المتهجّد، صفحه 629.
39. اقبال، صفحه 211.
40. اقبال، صفحه 211 . در بحارالانوار، جلد 95، صفحه 165 آمده است كه اين دعا را امام على بن الحسين8 در شب قدر مى خواند.
41. مصباح المتهجّد، صفحه 630 و مصباح كفعمى، صفحه 586 (با اندكى تفاوت).
42. فقيه، جلد 2، صفحه 162 و بحارالانوار، جلد 95، صفحه 70 .
43. تهذيب، جلد 3، صفحه 64، حديث 19.
44. زاد المعاد، صفحه 190.
 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
   

بسم رب المهدی

 

بنا بر روايت در شب 17 رمضان يا 21 رمضان سال دوازدهم بعثت معراج پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) در مكه واقع شد. جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل با افواج ملائكه و براق بهشتى به حضور پيغمبر(صلى الله عليه وآله) مشرف شدند، جبرئيل مأموريت خود را عرضه داشت: برخيز يا رسول اللّه، خداوند تو را مكرّم داشته كه احدى چنين اكرام نشده است، جبرئيل ركاب و ميكائيل عنان را بگرفت و ببراق سوار نمودند، ملائكه اطراف پيغمبر(صلى الله عليه وآله) را احاطه كرده، به عالم بالا بردند انبياء و رُسُل با حضرت ملاقات و در نماز اقتداء نمودند، در هر آسمان ملائكه از اميرالمؤمنين جويا شده و سلام مى رسانيدند، در محلى جبرئيل ايستاد و گفت: بيشتر از اين نمى توانم بروم، خطاب از ربّ العزّة رسيد كه اى محمد! تنها بيا، پيامبر(صلى الله عليه وآله) تا پاى عرش اعظم رفت; كه در بعضى كتب مربوطه آمده است.
ناگفته نماند كه معراج پيامبر(صلى الله عليه وآله) در 52 سالگى با جسم و روح پاك انجام يافته است.
اعتقاد به معراج مخصوص به فرق مسلمين است و از ضروريات دين مقدس اسلام و صريح قرآن كريم مى باشد، چنانكه خداوند فرموده:«سُبْحانَ الَّذى اَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلَاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلىَ الْمَسْجِدِ الْأقْصَى الَّذى بَارَكْنا حَوُلَهُ لِنُريَهُ مِنْ آياتِنا إنَّه هُو السَّميعُ البَصيرُ».(1)



1-حوادث الايام، صفحه 200.

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
 

بسم رب المهدی

 

سالروز ولادت امام حسن مجتبی (ع) بر تمام عاشقان مبارک باد

 

 

امام دوم شيعيان حضرت حسن بن على(عليه السلام) در روز پانزدهم رمضان سال سوم هجرى قمرى در مدينه متولد شد. خداوند متعال به جبرئيل امر كرد براى پيامبر پسرى متولد شده، به سوى زمين برو سلام و تهنيت و تبريك گفته و بگو على نسبت به تو به منزله هارون به موسى است پس او را به اسم پسر هارون نام گذار ( نام پسر هارون شَبَّر بود به عربى حسن مى شود); امام حسن از سر تا سينه شبيه پيامبر(صلى الله عليه وآله) بود. نام مباركش حسن و كنيه اش ابو محمد و القاب شريفه اش نقىّ، زكىّ، سبط، مجتبى، امين، سيّد، بّر، حجّت و...مى باشد.(1)



1-حوادث الايام، صفحه 197.

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
 

بسم رب المهدی

 

خبر دادن حضرت على(عليه السلام) از شهادتش

در سيزدهم رمضان سال 40 هجرى قمرى حضرت على(عليه السلام) به منبر رفت و بعد از پايان مواعظ به فرزندش امام حسين(عليه السلام) فرمود: چند روز از ماه رمضان مى گذرد؟ عرض كرد: سيزده روز، به امام حسين(عليه السلام) فرمود: چند روز باقى مى ماند؟ عرض كرد: هفده روز، حضرت دست از محاسن مبارك گرفت و فرمود: نزديك است اين موى من به خون سرم خضاب شود.(1)


1-حوادث الايام، صفحه 191.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
   

بسم رب المهدی

 

بهار بخشش را دریابیم

 

خداوند متعال محمد (صلی الله علیه و آله) را مبعوث کرد، تا سلسله پیامبران را تکمیل کند، آن روز مردمان خدا را نمی‌شناختند، او آنان را هدایت کرد و از گمراهی رهانید و جاهلیت و نادانی را برانداخت.

من گواهی می‌دهم که محمد بنده و فرستاده خداست، خداوند او را با دین اسلام و معجزه جاوید آسمانی به سوی مردمان فرستاد، تا شبهه‌‌ها را از میان بردارد و با دلیل‌های روشن سخن گوید و آنان را با نشانه‌های الهی، از هر کردار ناپسند بیم دهد و به سوی کارهای نیکو و رفتار نیک فراخواند. (امام علی(علیه السلام)، الحیات، ج 2، ص 35)

خداوند متعال محمد (صلی الله علیه و آله) را مبعوث کرد، تا سلسله پیامبران را تکمیل کند، آن روز مردمان خدا را نمی‌شناختند، او آنان را هدایت کرد و از گمراهی رهانید و جاهلیت و نادانی را برانداخت.

آن فرستاده بزرگ الهی در سخنانی مشهور فرمودند: مرا برانگیختند تا همه ارزش‌های الهی و منش‌های والای انسانی را به جهانیان بیاموزم،‌ و اینگونه بود که او اسوه همه خوبان عالم گردید و مایه مهربانی و آرامش بشر .

وقتی دل غمزده، غبار غربت ‌گیرد، یاد اوست و تنها یاد اوست که تسلی خاطر است، و هم اینک ماه رمضان، است.

چون در بهارستان کتاب‌ها و نشانه‌ها گام نهی و به کوی و برزن‌های زیبای حدیث اهل بیت در آیی به نیکی به اقیانوسی رسی که کران تا کران آن را گوهرهای رنگی نهاده‌اند و هر گوهری نشانه‌ای و هر نشانه‌ای راهی به سوی دوست، و هم اینک راهی دیگر ... .

سلطان سریر ارتضا، حضرت علی ابن موسی الرضا (علیه‌آلاف‌التحیه‌والثناء) از مولی المتقین و امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب که درود خدا بر آنان باد چنین نقل فرموده است: که پیامبر روزی از روزها و چندی پیش از ماه مبارک رمضان، سخنانی برای ما بیان فرمود و در آن خطبه، براستی در سفت و گفت: ای مردم ماه خدا با گشاده‌دستی، مهربانی، بخشش و آمرزش به سوی شما می‌آید، ماهی که نزد خدای بزرگ برترین ماه‌هاست و روزهایش بهترین روزها و شب‌هایش بهترین شب‌هاست و لحظاتش بهترین لحظه‌هاست.

گویا همین دیروز بود که پیامبر در مسجد یثرب و بر روی منبری که از بوریا و چوبه‌های خرما شکل یافته بود، خطبه‌ای رسا بیان فرمود و در آن سخنرانی، غفلت از آن ماه خدایی را به آنان بیم داد و آیه دیگری از کتاب فضیلت و اخلاق محمدی را ورق زد و آنان را به سوی میهمانی خدا فراخواند.

ماه مبارک رمضان

سلطان سریر ارتضا، حضرت علی ابن موسی الرضا (علیه‌آلاف‌التحیه‌والثناء) از مولی المتقین و امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب که درود خدا بر آنان باد چنین نقل فرموده است: که پیامبر روزی از روزها و چندی پیش از ماه مبارک رمضان، سخنانی برای ما بیان فرمود و در آن خطبه، براستی در سفت و گفت: ای مردم ماه خدا با گشاده‌دستی، مهربانی، بخشش و آمرزش به سوی شما می‌آید، ماهی که نزد خدای بزرگ برترین ماه‌هاست و روزهایش بهترین روزها و شب‌هایش بهترین شب‌هاست و لحظاتش بهترین لحظه‌هاست.

ماهی است که از سوی خدا در آن ماه به میهمانی خدا خوانده شده‌اید و از خاندان بزرگواری خدا گردید‌ه‌اید.

نفس‌های شما در آن ماه به مثابه تسبیح اوست و خواب شما در آن ماه بندگی خداست، کردار شما در آن ماه پذیرفته است، و دعا و نیایش شما در آن ماه بی‌پاسخ نخواهد بود،‌ پس بخواهید از خدای بزرگ، همو که پروردگار شماست به نهادهای راستین و دل‌های پاک، تا او شما را به سعادت روزه‌داری و تلاوت قرآن بیاراید.

پس بدبخت کسی است که از آمرزش الهی در این ماه بزرگ محروم گردد .

و چون در این ماه به سبب روزه‌داری گرسنه و تشنه گشتید به یاد گرسنگی و تشنگی روز قیامت افتید، به نیازمندان صدقه دهید و بیچارگان را دست گیرید و به بزرگانتان احترام کنید و به کوچکترانتان مهر ورزید و بستگانتان را بزرگ داشته و به دیدار آنان بشتابید .

زبان‌هایتان را از دورغ، بهتان، غیبت و سخنان ناروا نگاه دارید و چشمانتان را از آنچه روا نیست فرو بندید و گوش‌هایتان را از آنچه شنیدن آن ناپسند است برگیرید.

بر یتیمان مردم مهر ورزید تا به یتیمانتان مهر ورزند و از گناهانتان به سوی خدا باز گردید.

دست‌هایتان را هنگام نماز به نیایش بلند دارید، پس به درستی که آن هنگام برترین لحظه‌هاست و در آن هنگام است که خدای بزرگ و شکوهمند، نگاه رحمت و مهربانی به سوی بندگان بیفکند .

و چون با او نجوا کنند پاسخشان گوید و تا او را خوانند به آنان لبیک گفته و چون از او خواهند به آنان ببخشاید و استجابت نماید آنان را هنگام نیایش .

ای مردم؛ جان‌های شما در گرو کردار شماست، پس جان‌های خویش را آزاد سازید به بخشش‌خواهی از خدای بزرگ.

نفس‌های شما در آن ماه به مثابه تسبیح اوست و خواب شما در آن ماه بندگی خداست، کردار شما در آن ماه پذیرفته است، و دعا و نیایش شما در آن ماه بی‌پاسخ نخواهد بود،‌ پس بخواهید از خدای بزرگ، همو که پروردگار شماست به نهادهای راستین و دل‌های پاک، تا او شما را به سعادت روزه‌داری و تلاوت قرآن بیاراید. پس بدبخت کسی است که از آمرزش الهی در این ماه بزرگ محروم گردد .

بار گناهان و بدبختی‌ها بر پشت‌های شما سنگینی می‌نماید، پس سبک سازید آن بار را به سجده‌های طولانی و بدانید که خدای بزرگ به عزت خویش سوگند یاد کرده است که نمازگزاران و پیشانی بر زمین سایندگان درگاهش را شکنجه و عذاب ننماید و آنان را از آتش روزی که همه برای پروردگار جهانیان برانگیخته خواهند شد نترساند.

ای مردم؛ هر آن کس از شما روزه‌دار مؤمنی را در این ماه افطاری بخشد، گویا بنده‌ای آزاد ساخته و مزد آن را خواهد ستاند،‌ و قلم بخشش بر گناهانش گذشته‌ا‌ش کشیده خواهد شد.

در این هنگام، مردی از میان جماعت بپا خواست و عرض کرد: ای فرستاده خدا برخی از ما توان اطعام و افطار دیگران را نداریم پس چه کنیم؟ پیامبر گرامی اسلام فرمودند: از آتش بپرهیزید گرچه با نیمی از خرما مؤمن روزه‌داری را افطار نمایید، از آتش بپرهیزید گرچه با جرعه‌ ای آب، روزه‌داری را افطار نمایید.

ای مردم؛ هر آن کس از شما در این ماه بزرگ، اخلاق و رفتارش را نیکو گرداند، گذرنامه‌ای به او خواهند داد که از پل صراط بگذرد، در روزی که گام‌ها در آن روز می‌لرزد و می‌لغزد.

و هر آن کس که نسبت به زیردستان خود در آن ماه سبک گیرد، خدای بزرگ حسابش را سبک سازد، و هر آن کس که شر و بدی خویش را در این ماه از مردم باز دارد، خدای بزرگ غضب خویش را در روز قیامت از او بر خواهد داشت و هر آن کس که یتیمی را بزرگ دارد خدای جلیل در روز جزاء او را بزرگ خواهد داشت.

و کسی که در ماه مبارک رمضان، نزدیکان خویش را بزرگ شمرد و به دیدار آنان بشتابد، خدای بزرگ در روز جزا  او را به رحمت و مهربانی خویش نایل سازد.

و کسی که نزدیکان و بستگان خویش را در این ماه احترام ننموده و به دیدار آنان نرود، خدای بزرگ در روز قیامت رحمت و مهربانی خویش را از او دریغ سازد.

و هر آن ‌کس که در این ماه، دل خویش را به نماز مستحبی بیاراید، خدای بزرگ آزادی او را از آتش امضا فرماید.

و هر آن کس که در این ماه، واجبی را اداء نماید برای اوست مزد و ثواب آن کس که هفتاد واجب را در غیر این ماه اداء کرده باشد.

و آن کس که درود فرستادن بر من را در این ماه بسیار سازد، خدای بزرگ کفه کردار خوب او را، در روزی که کفه‌های کردار خوب مردمان به انبوه سبک باشد، افزون سازد.

و هر آن کس که آیه‌ای از آیات قرآن را در این ماه تلاوت نماید، برای اوست، مزد کسی که تمام قرآن را در ماه‌های غیر رمضان خوانده است.

ای مردم؛ به درستی که درهای بهشت در این ماه گشوده است. پس بخواهید از پروردگارتان تا آن درها را به روی شما همواره باز نگه دارد و درهای آتش نیز در این ماه بسته است، پس از پروردگاتان بخواهید درهای آن را همواره به روی شما بسته نگه دارد و اهریمنان نیز در این ماه در زنجیرند، پس از خدا بخواهید که خدا آنان را بر شما مسلط نگرداند.

امام امیرالمومنین علیه السلام که خود حکایت‌گر این داستان است فرمود: پس من برخاستم و گفتم ای پیامبر گرامی برترین کردار در این ماه چه چیز است؟

ای مردم؛ هر آن کس از شما روزه‌دار مؤمنی را در این ماه افطاری بخشد، گویا بنده‌ای آزاد ساخته و مزد آن را خواهد ستاند،‌ و قلم بخشش بر گناهانش گذشته‌ا‌ش کشیده خواهد شد.

در این هنگام، مردی از میان جماعت بپا خواست و عرض کرد: ای فرستاده خدا برخی از ما توان اطعام و افطار دیگران را نداریم پس چه کنیم؟ پیامبر گرامی اسلام فرمودند: از آتش بپرهیزید گرچه با نیمی از خرما مؤمن روزه‌داری را افطار نمایید، از آتش بپرهیزید گرچه با جرعه‌ ای آب، روزه‌داری را افطار نمایید.

حضرتش فرمود: ای ابوالحسن برترین کردار در این ماه، خود نگهداری از گناهان است.

روایت فوق را شیخ حر عاملی از بزرگان مشایخ و علمای  شیعه در وسائل الشیعه، ج 10، ص 314 نقل فرموده است، اما برخی کتب دیگر چون کتاب شریف عیون اخبار الرضا علیه السلام تتمه‌ای بر این روایت افزون داشته‌، که به ذکر آن نیز می‌پردازیم؛ چون پیامبر گرامی فرمود: خود نگهداری از گناهان برترین کردار در این ماه است، پس گریست، به ایشان عرض کردم فرستاده بزرگ خداوند، چه چیز شما را به گریه وا داشته است؟ حضرتش فرمود: ای علی گریه می‌کنم به سبب آن چیزی که از تو حلال می‌پندارند در این ماه (خون مبارکت را می‌ریزند) گویا من توام و تو در محراب برای پروردگارت نماز می‌گذاری و بدبخت‌ترین مردم از ازل تا به ابد، همو که همزاد و برادر پی کننده شتر قوم ثمود است، گرفتار بزرگترین شقاوت شده، پس ضربه شمشیری بر سر مبارکت فرو می‌نشاند، و بدان ضربه، محاسنت از خون سرت خضاب می‌‌گردد.

علی علیه‌السلام می‌فرماید: در این هنگام به حضرتش عرض کردم ای فرستاده گرامی خدا در آن زمان در مسیر راستی قرار دارم؟ و در سلامت دینی بر سر می‌برم؟ پس رسول گرامی فرمود: آری، ای علی در سلامت دینی و راه راست قرار داری.

سپس فرمود: ای علی هر آن کس که تو را بکشد به راستی مرا کشته است، و آن کس که به تو کینه ورزد به من کینه ورزیده است و هر آن کس که تو را دشنام دهد به راستی مرا دشنام داده است. چرا که تو از من مانند خود منی، جان تو از جان من است، سرشت تو از سرشت من است، به درستی که خدای بزرگ و برتر، تو و مرا آفرید و هر دو را برگزید و مرا برای نبوت و پیامبری اختیار کرد و تو را برای پیشوایی مردم، پس هر آن کس که امامت و پیشوایی تو را انکار نماید به تحقیق پیامبری مرا انکار نموده است،

ای علی تو جانشین منی و پدر فرزندانم و همسر دخترم فاطمه(سلام الله علیها) و جانشین منی در میان امتم در زمان زندگیم و پس از مرگم، فرمان تو فرمان من است و نهی تو نهی من است، سوگند به آن کسی که برانگیخت مرا به پیامبری و قرار داد مرا بهترین مردمان، تو حجت و نشانه خدا بر آفریدگان هستی و امانت‌دار راز خدای بزرگ و جانشین خدا در میان بندگان او هستی .

سخنان حضرتش در میان جماعت پراکنده گردید و جماعت مدتی شنیدند و اما آویزه گوش قرار ندادند!! و شهید رمضان که فرستاده خدا به آنان سفارش کرده بود که چون جان من است و در دره ابطح او را بر روی دستان بلند کرده و گفته بود که او چون هارون(علیه السلام) است برای موسی(علیه السلام) و هر آن کس که من مولای اویم علی مولای اوست، در کنار پیکر مطهر پیامبر گرامی تنها نهادند و رفتند و در سایبان پسران ساعده گرد هم آمدند و به خیال واهی بر آن شدند تا جاهلیت آشکار را دوباره زنده کنند.

ریسمان بر گردنش نهادند، شمشیر به رویش کشیدند و سرانجام مولود کعبه را در محراب عبادت فائز درگاه یار نمودند و انسانیت را، کرامت را و عزت و شرافت انسانی را در نهاد فاسد خویش برای همیشه ریشه کن کردند. اما علی هنوز هم در تارک انسانیت چون خورشید می‌درخشد.                                                                                                                         

منبع: بخش دین و اندیشه تبیان

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
   

بسم رب المهدی

 

ديدار امام زمان (عج) در خواب


 
شيخ عباس قمي رحمه اللّه گويد استاد ما ثقه الاسلام نوري نوّر اللّه مرقده در كتاب دارالسّلام از استاد خود عالم ربّاني جناب حاج ملّافتحعلي سلطان آبادي رحمه اللّه نقل فرموده كه فاضل مقدّس آخوند ملّامحمد صادق عراقي در نهايت سختي و پريشاني و بدحالي بود و به هيچ وجه بزاي او گشايشي نمي شد تا آنكه شبي در خواب ديد، در يك وادي خيمه بزرگي را كه با قبّه اي سرپا است. پرسيد: اين خيمه از كيست؟ گفتند: از كهف حصين و غياث مضطرّ مستكين حضرت قائم مهدي و امام منتظر مرضي عجّل اللّه تعالي فرجه الشريف مي باشد. پس به تعجيل خدمت آن حضرت مشرف گرديد و سختي حال خود را به آن حضرت عرض كرد و از آن بزرگوار دعايي براي گشايش كار و رفع غم خويش خواست، آن حضرت او را حواله فرمود به سيّدي از اولاد خود و اشاره فرمود به خيمه او، آخوند از خدمت آن حضرت بيرون شد و رفت به همان خيمه‌اي كه حضرت به آن اشاره فرموده بود، ديد كه آقا سيّد محمد سلطان آبادي در آن خيمه بر روي سجّاده نشسته و مشغول دعا و قرائت است، آخوند بر سيّد سلام كرد و حكايت حال را براي او نقل نمود، پس سيّد براي گشايش امر و وسعت رزق به او دعايي ياد داد، پس از خواب بيدار شد در حالي كه آن دعا در خاطر او بود و قصد خانه سيّد كرد و پيش از اين خواب، آخوند از سيّد نفرت داشت و او را ترك كرده بود به جهتي كه آن را ذكر نمي كرد. پس چون به خدمت سيّد رسيد او را به همان نحو كه در خواب ديده بود، ديد در مصلّاي خود نشسته مشغول ذكر و استغفار است. سلام كرد و سيّد جواب سلام داد و تبسّمي نمود مثل آنكه از قضيّه مطّلع باشد پس آخوند براي گشايش امر خويش دعايي خواست، و سيّد تعليم او نمود همان دعايي را كه در خواب به او تعليم فرموده بود، پس آخوند مشغول به آن دعا شد به اندك زماني دنيا از هر طرف به او روي آورد و از سختي و بد حالي بيرون آمد. و مرحوم حاج ملافتحعلي رحمه اللّه عليه سيّد را مدح مي كرد مدح بليغي و او را ملاقات كرده بود و مقداري از زمان هم، شاگردي او زا نموده بود. امّا آن چه را كه سيّد تعليم آخوند كرده بود در خواب و بيداري پس سه چيز است: اوّل آنكه در عقب فجر دست برسينه گذارد و هفتاد مرتبه (يا فتّاح) بگويد. دوّم: مواظبت كند به خواندن اين دعا كه در كافي است و حضرت رسول ـ صلّي الله عليه و آله ـ تعليم فرمود به مردي از صحابه كه مبتلا بود به ناخوشي و پريشاني و از بركت خواندن اين دعا به اندك زماني ناخوشي و پريشاني از او برطرف شد( لا حول و لا قوّه الّا بالله توكّلت علي الحيّ الّذي لا يموت و الحمدللّه الّذي لم يتّخذ ولدا ولم يكن له شريك في الملك و لم يكن له وليّ من الذّل و كبّره تكبيرا) سوّم: درعقب نمازهاي صبح بخواند دعايي را كه از شيخ ابن فهد نقل شده و آن بدين شرح است:(بسم اللّه و صلّي اللّه علي محمّد و اله و افوّض امري الي اللّه انّ اللّه بصير بالعباد فوقيه اللّه سيّئات ما مكروا لااله الّا انت سبحانك انّي كنت من الظّالمين فاستجبناه من الغمّ و كذلك ننجي المؤمنين حسبنا اللّه و نعم الوكيل فانقلبوا بنعمه من اللّه و فضل لم يمسسهم سوء ماشاءاللّه لا حول و لاقوّه الّاباللّه ماشاءاللّه لاماشاءالناس ماشاءاللّه و ان كره النّاس حسبي الرّبّ من المربوبين حسبي الخالق من المخلوقين حسبي الرّازق من المرزوقين حسبي اللّه ربّ العالمين حسبي من هو حسبي حسبي من لم يزل حسبي حسبي من كان مذكنت لم يزل حسبي حسبي اللّه لا اله الّا هو عليه توكّلت و هو ربّ العرش العظيم) و اين اوراد را بايد غنيمت شمرد و به خواندن آن مواظبت نمود و از فوائد آن غفلت ننمود.


________________________________________

۱)  مفاتيح الجنان، باب اول.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
 

 

بسم رب المهدی

 

 

از رسول اكرم، صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم، پرسیدند: چه سوره‏ای از همه سوره‏های قرآن افضل می‏باشد؟ حضرت فرمود: - سوره ی بقره. راوی عرض كرد: كدام آیات سوره ی بقره از بقیه برتر است؟ فرمود: - آیة الكرسی.

مجمع البیان، ج 1، ص 32.

امیر مؤمنان، علیه السّلام، فرمود: - اگر بدانید كه این آیه تا چه اندازه اهمیّت دارد، در هیچ حالی آن را ترك نمی‏كنید.

تفسیر نمونه، ج 2، ص 191.

رسول خدا، صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم، می‏فرمود: آیة الكرسی از گنجی كه زیر عرش است به من بخشیده شده، و پیش از من به هیچ پیامبری داده نشده است.

تفسیر نمونه، ج 2، ص 191.

حضرت علی، علیه السّلام، فرمود: از آن وقتی كه این سخن را از پیغمبر شنیدم، شبی بر من نگذشت كه این آیه را نخوانم.

تفسیر المیزان، ج 2، ص 476 - ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 133.


حضرت رضا، علیه السّلام، می‏فرمود: هر كس هنگام خواب، آیة الكرسی را تلاوت كند، به خواست خدا، به مرضی كه او را فلج كند، گرفتار نشود، و هر كس پس از هر نماز، آن را بخواند، گزنده‏ای به وی آزار نمی‏رساند.

شیخ صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 222.

رسول خدا، صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم، فرمود: هر گاه مؤمن آیة الكرسی بخواند و ثواب آن را به اهل قبور اهدا كند، خداوند در برابر هر حرف از آن، برای او، فرشته‏ای می‏آفریند كه تا روز قیامت برای او تسبیح گوید.

بحار الانوار، ج 79، ص 63.

تنظیم : سلطانی.www.tebyan.net

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
 

بسم رب المهدی

 

فرار رسیدن سالروز ولادت آقای عاشقان حضرت صاحب الزمان (ارواحنا فدا)

 بر تمام عاشقان مبارکباد

                 

کی شود

   کی شود دیده به رویم باز کنی

      کی شود بشنوم صدای تو

         کی شود عاشقانه به انتظارت بنشینم

            کی شود دگر غروب را نبینم

               کی شود گریه تمام شود

                  کی شود دل آرام گیرد

                    کی شود پایان یابد حسرتم

                      کی شود جمعه شود

                        کی شود با تو محرم شود

                          کی شود جانم فدای تو

                            کی شود دیده من فرش پای تو

                              کی شود پرده کنار رود

                                کی شود

                                  کی شود

                                    نشود بی تو روم

                                      نشود تو را نبینم

                                        نشود جمعه نبینم

                                          نشود غروب ببینم

                                            نشود

                                              نشود

"سیدمجید آقازاده"

جمعه ها

جـمـعــه‎هـا طـبـع مـن احــســاس تـغزل دارد

نـاخـودآگـاه بـه سـمـت تـو تـمایل دارد

بـی تـو چـنـدیـسـت کـه در کـار زمیـن حـیرانم

مـانـده‎ام بـی تـو چرا باغچه‎ام گل دارد

شـایـد ایـن بـاغـچـه ده قـرن بـه استـقـبـالــت

فـرش گـسترده و در دست گلایل دارد

تـا بـه کـی یـکسـره یـکریـز نباشی شب و روز

مـاه، مـخـفـی شدنـش نیز تعادل دارد

کودکی فـال فروش است و به عشقت هر روز

می‎خـرم از پـسرک هـر چـه تفال دارد

یـازده پــله زمــیــن رفــت بـــه سـمت ملکـوت

یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد

هیچ سنگـی نـشود سـنـگ صـبـورت، تـنـهــا

تـکـیــه بـر کعبه بزن، کعبه تحمل دارد

 

"سید حمیدرضا برقعی"

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
 

بسم رب المهدی

 

فرا رسیدن سالروز ولادت امام حسین (ع)و حضرت ابالفضل العباس (ع)و همچنین

امام سجاد (ع) را به پیشگاه مقدس آقا امام زمان (ارواحنا فدا) و همچنین تمام

 عاشقان تبریک عرض می کنم

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
 

بسم رب المهدی

 

فرا رسیدن سالروز مبعث رسول اکرم(ص) پیامبر پاکی ها و مهربانی ها بر

تمام عاشقان جهان مبارکباد

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
 

بسم رب المهدی

 

فرا رسيدن سالروز رحلت حضرت زينب (س) را به پيشگاه مقدس آقا امام

 زمان (ارواحنا فدا) و تمام عاشقان تسليت عرض مي كنم

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
 

بسم رب المهدی

 

فرارسیدن سیزدهم رجب بزرگترین عید ما شیعیان را اول به محضر آقا امام

 زمان (ارواحنا فدا) و بعدبه تمام عاشقان تبریک می گویم

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
 

بسم رب المهدی

 

سالروز شهادت حضرت فاطمه (س) را به تمام عاشقان تسلیت عرض می کنم

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
 

بسم رب المهدی

 

دانلود گوشه ای از مراسم به عرش رفتن پیکر پاک حضرت آیت الله العظمی بهجت (ره)  

Grand Ayatollah Bahjat (ra) Funeral

 

 

دانلود

Download

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
 

بسم رب المهدی

 

هيچ چيزي براي گفتن ندارم

 او هم رفت

همين

او هم رفت

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
 

بسم رب المهدی

 

سالروز شهادت حضرت فاطمه (س) (به روایتی) را به تمام عاشقان تسلیت عرض می کنم

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
 

بسم رب المهدی

 

ولادت حضرت زینب (س) بر تمام عاشقان مبارکباد

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
 

بسم رب المهدی

 

واکنشهای اجتماعی (۱)

 

تنها در مباحث فيزيكى نيست كه ما به قانونى با نام «قانون عكس العمل» روبه رو مى شويم كه اگر فى المثل جسمى با فشار معيّنى به ديوار برخورد كند با همان نيرو و فشار به عقب رانده مى شود، بلكه در مسائل اجتماعى اين قانون را محسوستر مى يابيم.

   آزمونهاى تاريخى به ما نشان مى دهد كه همواره تحوّلها، و انقلابهاى وسيع، عكس العمل مستقيم فشارهاى قبلى بوده است; و شايد هيچ انقلاب گسترده اى در جهان رخ نداده مگر اين كه پيش از آن فشار شديدى در جهت مخالف وجود داشته است.

   به تعبير ديگر، هميشه تندرويها سرچشمه دگرگونيها شده است; مثلا:

   1ـ انقلاب علمى اروپا (رنسانس) ـ واكنشى در برابر يكهزار سال جهل وعقب ماندگى قرون وسطا، و فشارهائى كه از طرف متولّيان خرافى كليسا در جهت عقب نگاهداشتن مردم اعمال مى شد ـ بود، كه يكباره عوامل جهل را كنار زدند; و مشعل علم را برافروختند و پرچم دانش را در همه جا به اهتزاز در آوردند.

 

   2ـ انقلاب كبير فرانسه به سال 1789 ـ كه جهشى فوق العاده در جهت سياسى و اجتماعى بود در برابر استبداد و استعمار طبقاتى و زور گويى و خود كامگى رژيمهاى حاكم ظاهر گشت كه جامعه فرانسه و سپس جوامع ديگر اروپايى را وارد مرحله نوينى از تاريخ خود ساخت و حكومت قانون را ـ البتّه تا حدودى ـ جانشين زور و استبداد نمود.

 

   3ـ انقلاب بر ضدّ بردگى ـ در سال 1848 كه نخست از انگلستان آغاز شد ـ نتيجه طرز رفتار فوق العاده خشن و ضدّ انسانى برده داران با بردگان بود كه از يك سو آتش انقلاب را در خود بردگان، و از سوى ديگر در عواطف برانگيخته شده جامعه ها به سود بردگان، شعلهور ساخت; و نظام بردگى را در هم پيچيد، هر چند شكل ديگرى از بردگى كه مرموزتر و وسيع تر از آن بود جاى آن را گرفت و تحت عنوان «كمك به آبادى كشورهاى عقب مانده» آيين «استعمار به» وجود آمد!

   نظام بردگى در هر حال مى بايست برچيده شود، ولى طرز رفتار با بردگان آن را تسريع كرد.

 

   4ـ انقلاب بر ضدّ استعمار، در عصر ما، واكنش مستقيم رفتارهاى ضدّ انسانى استعمارگران در مستعمرات بوده و هست; كه باعث شكفتن شعور اجتماعى مردم استعمار زده گرديد و پرچم مخالفت را با قدرتهاى استعمارى بر افراشتند، هر چند غالباً به استقلال كامل اقتصادى و اجتماعى و سياسى و فكرى نينجاميد; ولى وضع با سابق بسيار تفاوت پيدا كرده است.

 

   5ـ انقلاب كمونيستى ـ در سال 1917 عكس العمل مظالم سرمايه داران و تجاوز بى حساب آنها به حقوق اكثريّت توده هاى زحمتكش و خلقهاى به زنجير كشيده شده بود; هر چند ـ چنانكه در جاى خود گفته ايم ـ اين انقلاب نيز به آزادى طبقات رنجديده منتهى نگرديد، و نظام استبدادى ديگرى تحت عنوان «ديكتاتورى پرولتاريا» كه در حقيقت ديكتاتورى تعداد انگشت شمارى سران حزب بود جاى آن را گرفت.

 

   6ـ انقلاب بر ضدّ تبعيضات نژادى ـ كه هم اكنون در دنيا جريان دارد، واكنش فشارهاى شديد نژاد سفيد بر سياه پوستان، و محروميّت فوق العاده آنان از حقوق اجتماعى است.

* * * * * * * * *

   اگر تاريخ را ورق بزنيم و به عقب باز گرديم، در همه جا با مظاهر قانون عكس العمل رو به رو مى شويم.

   تاريخ پيامبران پر است از يك سلسله تحوّلها كه زمينه آنها در اثر فشارهاى شديد اجتماعى از پيش فراهم شده بود، و پيامبران با تعليمات آسمانى خود اين انقلابها را رهبرى و بارور ساختند، و در مسير صحيح پيش بردند.

 

   نه تنها در ميان سرگذشتهاى واقعى ملّتهاى جهان، نمونه هاى فراوانى براى اين قانون در تاريخ معاصر و قديم مى يابيم; بلكه در اسطوره ها و افسانه هاى اقوام نيز بازتاب اين قانون بخوبى ديده مى شود.

   در افسانه «ضحّاك مار دوش» و «كاوه آهنگر» آمده است كه خوراك مارهايى كه بر دوش او سبز شده بود مغز انسان بود و همه روز بايد مغز يا مغزهايى را از جمجمه ها بيرون كشند، و به مارها بدهند تا آرام بگيرند!

   حقيقت همين است كه مار زهر آگين و خوش خطّ و خال «استعمار» خوراكش مغزهاست; و استعمار فكرى ريشه و اساس همه استعمارها محسوب مى شود!

   سپس مى بينيم از ميان همين جامعه محرومى كه زير ضربات ضحّاك قرار داشت، آهنگرى كه فشار آتش را ديده و بازوى توانايش قادر به كوبيدن پتك انقلاب بود برخاست و از همان پيش بند آهنگرى كه مدّتها در برابر جرقّه هاى آتش مقاومت كرده، و فشارها را به خود پذيرفته بود، پرچم انقلاب ساخت، و دستگاه ضحّاك بيدادگر را در هم پيچيد و واكنش نهايى انجام پذيرفت!

 

* * * * * * * * *

   در «روانكاوى» و «روانشناسى» امروز نيز بحثى وجود دارد كه بازتاب ديگرى از اين قانون است.

   اين بحث به ما مى گويد: اگر اميال انسان به صورت مناسبى ارضا نشود، اين اميال سركوفته و واپس زده، از مرحله «شعور ظاهر» به مرحله «باطن» و ناشناخته روح، عقب نشينى مى كند، و در وجدان، ناآگاه (ضمير باطن) تشكيل عقده يا «كمپلكس» مى دهد; بلكه به عقيده بعضى ضمير باطن چيزى جز همين اميال واپس زده نيست!

   آنها در نهانگاه ضمير آدمى آرام نمى نشينند، و دائماً سعى دارند خود را به نحوى نشان دهند; عكس العمل اين عقده ها در افراد بسيار متفاوت است، ولى مى توان گفت غالباً خود را در يكى از اشكال زير نشان مى دهند:

   1ـ از طريق ايجاد اختلال روانى و به هم زدن دستگاه خود آگاه فكر.

   2ـ از طريق فرار و گريز از اجتماع وانزوا و بدبينى.

   3ـ از طريق انتقامجويى ناآگاهانه از جامعه اى كه او را چنين ساخته!

   4ـ از طريق ارضا در صورتهاى بدلى و خيالى.

   5ـ از طريق «تصعيد» و پرواز به مراحل عاليتر!

 

* * * * * * * * *

   مثلا، فرض كنيد پسرى تمايل شديدى به دخترى پيدا كرده است و باز فرض كنيد بر اثر مخالفت شديد پدر و مادر او با ازدواج آنان نتوانسته است به وصال همسر مورد علاقه اش برسد، اين عشق سوزان از مرحله خود آگاه روح او، به شعور باطن، رانده مى شود و نه تنها نابود نمى گردد، بلكه بزودى واكنش هاى شديد از خود نشان مى دهد.

   ممكن است او را ديوانه كند; يا براى هميشه به انزوا بكشاند; يا از او يك انسان انتقامجو و جنايتكار خطرناك بسازد; يا او را به شعر و ادب متوجّه كند; و در جهان رؤياهاى شاعرانه به وصال محبوب برساند.

   امّا گاهى همين عشق مادّى ممكن است تبديل به يك عشق عميق آسمانى و الهى گردد; و از غير خدا دل بر كند و به صورت عارفى وارسته، با افكارى بلند و دور پرواز تجلى كند; و البتّه اين تفاوتها به خاطر تفاوتهاى ديگر روانى و آمادگيها و زمينه هاى مختلف روحى افراد است.

   بنابراين، ملاحظه مى كنيم كه فشارهاى روانى نيز همواره با انقلاب و واكنشى شديد روبه رو مى شود كه چهره ديگرى از قانون عكس العمل است.

 

* * * * * * * * *

نتيجـه :

   اين قانون به ما مى گويد وضع كنونى جهان، آبستن انقلابى است.

   فشار جنگها، فشار مظالم و بيدادگريها، فشار تبعيضها و بيعدالتيها، توأم با ناكامى و سرخوردگى انسانها از قوانين فعلى براى از بين بردن يا كاستن اين فشارها، سرانجام واكنش شديد خود را آشكار خواهد ساخت.

   سرانجام اين خواستهاى واپس زده انسانى، در پرتو آگاهى روز افزون ملّتها، چنان عقده اجتماعى تشكيل مى دهد كه از نهانگاه ضمير باطن جامعه، با يك جهش برق آسا، خود را ظاهر خواهند ساخت و سازمان نظام كنونى جوامع انسانى را به هم مى ريزند; و طرح نوينى ايجاد مى كنند.

 

   طرحى كه در آن نه از مسابقه كمرشكن تسليحاتى خبرى باشد; و نه از اينهمه كشمكشهاى خسته كننده و پيكارهاى خونين و استعمار و استبداد و ظلم و فساد و خفقان.

   و اين بارقه ديگرى است از آينده روشنى كه جامعه جهانى در پيش دارد.


۱. حكومت جهانى مهدى (عج)(حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی)

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
 

بسم رب المهدی

 

 

هماهنگى با نظام آفرينش (۱)

 

جهان هستى تا آنجا كه مى دانيم مجموعه اى از نظامها است.

   وجود قوانين منظّم و عمومى در سرتاسر اين جهان دليل بر يكپارچگى و به هم پيوستگى اين نظام است.

   مسأله نظم و قانون و حساب در پهنه آفرينش يكى از اساسى ترين مسائل اين عالم محسوب مى شود.

   فى المثل، اگر مى بينيم صدها دستگاه مغز الكترونيكى نيرومند دست به دست هم مى دهند تا با انجام محاسبات دقيق سفرهاى فضايى، راه را براى مسافران فضا هموار سازند و محاسبات آنها درست از آب در مى آيد و قايق ماه نشين در محلّ پيش بينى شده در كره ماه فرود مى آيد با اينكه كره ماه و زمين هر دو بسرعت در حركتند، بايد توجّه داشته باشيم كه اين جريان مديون نظام دقيق منظومه شمسى و سيّارات و اقمار آن است; زيرا اگر از سير ثابت و منظّم خود منحرف مى شدند، سرنوشت مسافران فضا دگرگون مى گشت و معلوم نبود به كدام نقطه پرتاب خواهند شد.

   از جهان بزرگ، وارد عالم كوچك و كوچكتر و بسيار كوچك مى شويم; در اينجا ـ مخصوصاً در عالم موجودات زنده. نظم مفهوم زنده ترى به خود مى گيرد و هرج و مرج در آن هيچ محلّى ندارد.

   مثلا، به هم خوردن تنظيم سلّولهاى مغزى انسان كافى است كه سازمان زندگى او را به گونه غم انگيزى به هم بريزد.

   در اخبار جرائد آمده بود كه يك جوان دانشجو بر اثر يك تكان شديد مغزى در يك حادثه رانندگى، تقريباً تمام گذشته خود را فراموش كرده است; در حالى كه از جهات ديگر سالم است، برادر و خواهر خود را نمى شناسد، و از اين كه مادرش او را در آغوش مى فشارد و مى بوسد وحشت مى كند، كه اين زن بيگانه با من چكار دارد!

   او را به زادگاهش مى برند; به اطاقى كه در آن بزرگ شده، به كارهاى دستى و تابلو نقّاشى خودش مى نگرد و مى گويد اين نخستين بار است كه چنين اطاق و تابلويى را مشاهده مى كند! شايد فكر مى كند از كره ديگرى به اين كره قدم گذارده است كه همه چيز براى او تازگى دارد.

   شايد از ميان چند ميليارد سلّول مغز او، تنها چند سلّول ارتباطى كه گذشته را با «حال» پيوند مى داده، از كار افتاده است، ولى همين به هم خوردن تنظيم جزئى، چه اثر وحشتناكى به بار آورده!

   يك اتم را بزرگ مى كنيم به شكل منظومه شمسى در مى آيد، و اگر فرضاً منظومه شمسى را كوچك كنيم همچون يك اتم خواهد شد، هر دو نظام واحدى دارند; بزرگترين منظومه ها، و كوچكترين منظومه ها!

   آيا در جهانى اينچنين، انسانى كه جزئى از اين كلّ است مى تواند يك وضع استثنائى به خود بگيرد، و به صورت وصله ناهمرنگى در آيد!

   آيا جامعه انسانى مى تواند با انتخاب «لانظام»، هرج و مرج، ظلم و ستم، نابسامانى و ناهنجارى، خود را از مسير رودخانه عظيم جهان آفرينش كه همه در آن با برنامه و نظم پيش مى روند كنار بكشد!

   آيا مشاهده وضع عمومى جهان ما را به اين فكر نمى اندازد كه بشريّت نيز خواه ناخواه بايد در برابر نظام عالم هستى سر فرود آرد، و قوانين منظّم و عادلانه اى را بپذيرد، و به مسير اصلى باز گردد; و همرنگ اين نظام شود!

   نظرى به ساختمان دستگاههاى گوناگون و پيچيده بدن هر انسانى مى افكنيم مى بينيم همه آنها تابع قوانين و نظم و حسابى هستند; با اين حال، چگونه جامعه بشريّت بدون پيروى از ضوابط و مقرّرات و نظام صحيح و عادلانه مى تواند بر قرار بماند!

   ما خواهان بقا هستيم و براى آن تلاش مى كنيم، منتها هنوز سطح آگاهى اجتماع ما به آن حد نرسيده كه بدانيم ادامه راه كنونى منتهى به فنا و نابودى ما مى شود; ولى كم كم به عقل مى آئيم، و اين درك و رشد فكرى براى ما حاصل مى گردد.

   ما خواهان منافع خويشتن هستيم، ولى هنوز نمى دانيم كه ادامه وضع فعلى منافع ما را بر باد مى دهد، امّا تدريجاً ارقام و آمار زنده و گويا را مثلا در ـ مورد مسابقه تسليحاتى ـ در برابر چشممان مى گذاريم و مى بينيم چگونه نيمى از فعّالترين نيروهاى فكرى و جسمانى جوامع جهان، و نيمى از ثروتها و سرمايه هاى بزرگ، در اين راه، به هدر مى رود; نه تنها به هدر مى رود بلكه در مسير نابود كردن نيم دوم به كار مى افتد!

   همزمان با افزايش سطح آگاهى ما، به روشنى مى يابيم كه بايد به نظام عمومى عالم هستى بپيونديم، و همانطور كه واقعاً جزئى از اين كل هستيم، عملا هم چنين باشيم; تا بتوانيم به اهداف خود در تمام زمينه هاى سازنده برسيم.

* * * * * * * * *

نتيجه اينكه: نظام آفرينش دليل ديگرى بر پذيرش يك نظام صحيح اجتماعى در آينده، در جهان انسانيّت خواهد بود.


۱. حكومت جهانى مهدى (عج)(حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی)

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
 

بسم رب المهدی

 

سالروز رحلت حضرت معصومه (س) را به تمام عاشقان تسليت عرض مي كنم

 

عده‌اي نيز قائلند: وقتي حضرت معصومه بدن‌هاي پاره پاره برادران و برادر زادگان خويش را كه 23 نفر بودند را ديد، به شدت غمگين گشت و در اثر آن بيمار شد.

نویسنده: يدالله حاجي زاده
دهم ماه ربيع الثاني سالروز رحلت حضرت فاطمه معصومه (س) مي‌باشد. حضرت معصومه يكسال پس از ورود برادرش حضرت امام رضا(ع) به ايران به همراه عده‌اي از برادران و خواهران و عده دیگری از خویشان به منظور ديدار امام رضا (ع) وارد ايران شدند.[1] جعفر مرتضي عاملي مي‌نويسد:
«حضرت معصومه در رأس يك قافله 22 نفري متشكل از علويان و برادران امام رضا (ع) براي ديدار با آن امام همام رهسپار ايران گرديد»[2]

البته برخي از پژوهشگران تعداد افراد اين كاروان را حدود 400 نفر نوشته‌اند و قائلند 23 نفر از آنان در ساوه كشته شدند.[3] پس از آنكه حضرت معصومه و همراهيان ايشان به ساوه رسيدند، مأموران حكومتي با آن‌ها درگير شدند و بسياري از افراد اين قافله را به شهادت رساندند. در همين زمان حضرت معصومه بيمار شد. از خادمش پرسيد: از اينجا تا قم چقدر فاصله است؟ خادم عرض كرد: 10 فرسخ. حضرت فرمود: مرا از اينجا به قم منتقل كن[4]. در همين زمان موسي بن خررج که از بزرگان آل سعد و از شيعيان قم بود به خدمت حضرت معصومه مشرف شد و زمام ناقه او را گرفت و به سراي خويش فرود آورد.[5]

علّت بيماري:
برخي از محققان معتقدند که حضرت معصومه (س) در ساوه مسموم شد و سپس با حالت بيماري وارد قم شد. و پس از مدت كوتاهي به شهادت رسيد.[6] محمدي اشتهاردي مي‌نويسد:

«مطابق نقل بعضي مسموم نمودن حضرت توسط زني در ساوه انجام شد».[7]

عده‌اي نيز قائلند:
«وقتي حضرت معصومه بدن‌هاي پاره پاره برادران و برادر زادگان خويش را كه 23 نفر بودند را ديد، به شدت غمگين گشت و در اثر آن بيمار شد».

پس از ورود حضرت معصومه (س) به قم در روز 23 ماه ربيع الاول،[8] آن حضرت 17[9] يا 19[10] روز ساكن منزل موسي بن خررج بود. و در اين مدت با حالت بيماري مشغول عبادت و راز و نياز با خداوند بود.

زمان رحلت:
قول مشهور اين است كه حضرت معصومه پس از آنكه در 23 ماه ­ربيع­الاول وارد قم شدند، 17 روز بيشتر زنده نبودند. بنابراين رحلت آن حضرت بايد دهم ماه ربيع الثاني صورت گرفته باشد. علی اکبر مهدی­پور مي‌نويسند:

«روز رحلت حضرت معصومه دهم ماه ربيع الثاني سال 201 هجري بوده است».[11]

برخي از محققان نيز دوازدهم ربيع الثاني[12] را به عنوان روز رحلت ذكر كرده‌اند. محمدي اشتهاردي مي‌نويسد:

«همانگونه كه برخي از بزرگان گفته‌اند، انصاف اين است كه براي جمع كردن بين قول اول و دوم، براي بزرگداشت مقام آن بانوي بزرگوار سه روز 10، 11، و 12 ماه ربيع الثاني را به عنوان سوگواري معصوميه، مراسم برگزار شود».[13]

پس از رحلت حضرت معصومه (س) زنان آل سعد بي‌بي فاطمه معصومه را غسل دادند و كفن كردند.[14] سپس جسم مطهر آن حضرت به باغ موسي بن خررج (محل فعلي حرم مطهر ایشان) برده شد. در آن هنگام ميان اشعريان (آل سعد) بر سر اينكه چه كسي شايستگي دفن آن بدن مقدس را دارد اختلاف روي دارد... ناگهان دو سوار نقابدار از طرف رودخانه قم به پيش آمدند و وقتي نزديك بدن مطهر رسيدند از اسب پياده شدند. نخست بر ان نماز گزاردند و سپس وارد سردابي كه براي تدفين وي مهيا شده بود، شدند و به كمك يكديگر او را به خاك سپردند. و بدون اينكه با كسي سخن بگويند آن محل را ترك كردند. كسي نفهميد آنان چه كساني بودند.[15]
برخي از محققان احتمال داده‌اند كه اين دو سوار امام رضا (ع) و امام جواد(ع) بوده‌اند.[16]
با توجه به اينكه ولادت حضرت معصومه اول ذي القعده سال 173[17] هجري مي‌باشد. و با توجه به زمان رحلت آن حضرت يعني سال 201 هجري، بنابراين سن مبارك آن حضرت هنگام وفات 28 سال بوده است.

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- قمي، حسن بن محمد بن حسن؛ تاريخ قم، ترجمه حسن بن علي بن حسن عبدالملك قمي، تهران، طوس، 1361، ص 213.
[2]- عاملي، جعفرمرتضي؛ الحياة السياسه للامام الرضا، بي‌جا، دارالتبليغ الاسلامي، 1398، ص 428.
[3]- محمدي اشتهاردي، محمد، حضرت معصومه فاطمه دوم، قم، علامه 1375، چاپ اول، ص 118.
[4]- قمي، حسن بن محمد؛ پيشين، ص 213.
[5]- همان.
[6]- عاملي، جعفرمرتضي؛ پيشين، ص 428.
[7]- محمدي اشتهاردي، پيشين، ص 123 به نقل از وسيله المعصومين، ص 68.
[8]- همان، ص 119.
[9]- قمي، حسن بن محمد بن حسين؛ پيشين، ص 213.
[10]- مجلسي، محدباقر؛ بحارالانوار، تهران، مكتب الاسلاميه، بي‌تا، ج60، ص 219.
[11]- مهدي پور، علي اكبر؛ كريمه اهل بيت، قم، حاذق، بي‌تا، ص 109.
[12]- منصوري، مهدي؛ حيات الست، قم، صحفي، 1339، ص 8.
[13]- محمدي اشتهاردي، محمد؛ پيشين، ص 115-114.
[14]- فيض، عباس؛ گنجينه آثار قم، مهر، 1349، ج1، ص 390.
[15]- قمي، حسن بن محمد، پيشين، ص 214-213 با اندكي تفاوت.
[16]- جمعي از نويسندگان، مجموعه مقالات، قم، زائر، 1384، ص 118 به نقل از گنجينه دانشمندان، ج1، ص 15-14.
[17]- نمازي، شيخ علي؛ مستدرك سفينة البحار، مشهد، چاپخانه خراسان، ج8، ص 257.


منبع:پژوهه

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
 

بسم رب المهدی

 

ولادت حضرت امام حسن عسگری(ع) را به پیشگاه آقا امام زمان (عج) و

همچنین به تمام عاشقان تبریک عرض می کنم

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
 

بسم رب المهدی

 

آغاز امامت حضرت بقیةالله الاعظم(عج) اروحناه فداه بر تمام عاشقان این

 جهان هستی مبارک باد

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
 

بسم رب المهدی

 

سالروز شهادت امام حسن عسگری (ع) را به پیشگاه مقدس فرزند ایشان ٬

 حضرت ولی عصر (عج) و تمامی عاشقان تسلیت عرض می نمایم .

چند حدیث زیبا از ایشان :

دل بی خرد در دهان اوست و دهان خردمند در دل او .

مومن برای مومن برکت است و برای کافر حجت .

خشم (لجبازی) ٬ کلید همه ی بدی هاست .

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
 

بسم رب المهدی

 

از پروانه خواستم, راز سخن گفتن با گلها را برایم بگوید.

پاسخ داد: سخن گفتن با گلها به چه کارت اید؟

گفتم: سراغ گلی را می جویم. می شناسی اش؟؟؟

گفت: کدامین گل تو را اینچنین بی تب و تاب کرده است؟

گفتم: به دنبال زیباترینم.

گفت: گل سرخ را می گویی؟

گفتم: سرخ تر از ان سراغ ندارم.

گفت: به عطر کدامین گل شبیه است؟

گفتم: خوشتر از ان بوی دیگری نمی شناسم.

گفت: از یاس می گویی؟

گفتم: سپید تر از ان نیز نمی دانم.

گفت: در کدامین گلستان می روید؟

گفتم: در ان صحرا گلستانی که از شرم دیدگانش هیچ گل دیگری نمی روید.

به ناگاه دیدم پروانه,


بی تاب تر از من ناارامی می کند.........

از این گل و ان بوته,


گفت: اسمش چیست که اینگونه از ادمیان دل برده است؟

گفتم به زیبایی نامش ندیدم.

گل نرگس را می گویم. می شناسی اش؟؟؟

به ناگاه دیدم پروانه,


بالهایش به روشنی شمع می درخشید.

گویی شعله از درون,


توان رفتن نداشت... به سختی خود را به روی باد نشاند
 
و از مقابل دیدگانم دور شد.......

اری....

او گل نرگس را یافته بود. شراره های وجودش خبر از ان گل زیبا می داد........

اینک دوباره من ماندم و این نام اشنا و غریب.......

در صحراهای غربت, تا ادینه ای دیگر, به انتظار نشسته ام,
 
 تا شاید به همراه پروانه ای, به دیار اشنایت قدم گذارم.......
 
 
مهدی جان.....

مولای من......

می دانم که لحظه دیدار نزدیک است.......

اما دیگر توان ثانیه ها را ندارم.......

می دانم که چیزی به پایان راه نمانده است.......

اما دیگر توان رفتن ندارم.......

می دانم که تا سپیده دم وصال


اما دیگر تاب سرخی غروب را ندارم........

از این رنگ رنگ پروانه های دروغین خسته شده ام.......

از ادینه های سراب گونه ی بی وصال به ستوه امده ام........

دیگر توان رفتن ندارم.......


گل نرگس بیااااااااااا
 

0
 
«اللهم عجل لولیک الفرج»

 

«العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان»

 

 پروانه وارم کن که دیگر تحمل دوریت ندارم...... ,طلوع و غروبی چند,

 باقی نمانده است........ زودتر بیاااااااا 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
 

بسم رب المهدی

 

 آخر برات یه گنبد طلا می سازیم         حرم مثل حرم امام رضا می سازیم

 

فرا رسیدن سالروز رحلت رسول اکرم (ص) و فرزندان غریبش حضرت امام حسن

مجتبی (ع) و امام رضا (ع) را به تمام عاشقان تسلیت عرض می کنم

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
 

بسم رب المهدی

 

فرا رسیدن اربعین سرور و سالار شهیدان را به تمام عاشقان تسلیت عرض می کنیم

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
 

بسم رب المهدی

 

ولادت حضرت امام موسی کاظم (ع) بر تمام عاشقان مبارک باد

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
 

بسم رب المهدی

 

شهادت حضرت رقیه(س) بر تمام عاشقان تسلیت باد

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
 

بسم رب المهدی

 

ولادت با سعادت حضرت امام باقر(ع) بر تمام عاشقان مبارکباد

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
 

بسم رب المهدی

 

* ما به چند دليل آينده جهان را روشن مى بينيم :(۱)

1- سير تكاملى جامعه انسانى

2- هماهنگى با نظام عمومى آفرينش

3- واكنشهاى اجتماعى (قانون عكس العمل)

4- الزامهاى اجتماعى

5- فطرت و «صلح و عدل جهانى»

تكاملى جامعه ها


شك نيست كه در يك نظر ابتدائى قرائن گواهى مى دهد كه دنيا به  سوى «فاجعه» پيش مى رود; فاجعه اى كه زاييده:
«ترك عواطف»; «افزايش فاصله ميان جوامع ثروتمند و فقير»; «شدت گرفتن اختلافات و برخوردهاى دولتهاى بزرگ و كوچك»; «سير تصاعدى جنايات» ; «نابسامانيهاى اخلاقى و روحى و فكرى» ; و «فراورده هاى نامطلوب و پيش بينى نشده زندگى ماشينى» و مانند آن است.

   فاجعه اى كه مقايسه وضع موجود با گذشته نزديك، چهره آن را مشخّص مى سازد; و عامل مؤثّرى براى نموّ جوانه هاى بدبينى در اعماق فكر خوشبين ترين افراد محسوب مى گردد.

   آگاهان بين المللى مى گويند:

تنها حجم بمبهاى هسته اى موجود در زرّادخانه هاى دولتهاى بزرگ براى نابود ساختن تمام آباديهاى كره زمين ـ نه يك بار بلكه هفت بار ـ كافى است!

اين سلاحها را با آن هزينه هاى سرسام آور كه با ارقام نجومى قابل بيان است بى جهت نساخته اند، بازيچه نيست، براى مصرف در يك جنگ اتمى وحشتناك ساخته شده; و پيدا كردن بهانه براى شروع آن، در جهانى كه اينهمه برخورد مرزى و تزاحم منافع، و مناطق قابل انفجار وجود دارد كار مشكلى نيست.

در سران بزرگ امروز دنيا نيز «حسّ جاه طلبى» و «جنون قدرت» به اندازه كافى براى شروع چنين جنگى سراغ داريم!

بنابراين، پيش بينى مى توان كرد كه در آينده اى نه چندان دور «فاجعه بزرگ» روى دهد و احتمالا بشريّت در يك جنگ وسيع اتمى، يا بر اثر فقر اقتصادى ناشى از انحصارطلبى قدرتهاى بزرگ، يا پايان گرفتن منابع انرژى و يا غير قابل زيست شدن محيط زيست، از ميان برود!

   ولى در برابر اينهمه عوامل بدبينى ابتدايى، مطالعات عميقتر نشان مى دهد آينده درخشانى در پيش است:

   اين ابرهاى تيره و تار با غرّش تندرهاى وحشت انگيز سرانجام كنار خواهد رفت.

   اين شام سياه قيرگون را صبح سپيد اميدى به دنبال است.

   اين سرماى سوزان زمستان جهل و فساد و زور گويى و ستم، بهار شكوفان عدالتى در پى دارد.

   اين اندوه كشنده، اين طوفان مرگبار، و اين سيل ويرانگر، سرانجام، پايان مى گيرد، و اگر خوب بنگريم در افقهاى دور دست نشانه هاى ساحل نجات به چشم مى خورد!

* * *

   نخستين دليل منطقى براى اين موضوع قانون سير تكاملى جامعه ها است:

   از آن روز كه انسان خود را شناخته هيچگاه زندگى يكنواخت نداشته، بلكه با الهام از انگيزه درونى ـ و شايد نا آگاه ـ كوشش داشته كه خود و جامعه خويش را به پيش براند.

   از نظر مسكن، يك روز غارنشين بود و امروز آسمانخراشهايى ساخته كه يكدستگاه آن مى تواند جمعيّتى معادل يك شهر كوچك را در خود جاى دهد ـ با تمام وسائل زندگى و همه امكانات لازم براى مردم يك شهر!

   از نظر لباس، يك روز از برگ درختان لباس مى دوخت ولى امروز هزاران نوع لباس با هزاران طرح، و هزاران شكل، در اختيار دارد و باز در جستجوى رنگها و طرحها و جنسهاى دگر است.

   يك روز غذايش فوق العاده ساده و محدود بود، امّا امروز بقدرى متنوّع و گوناگون شده كه تنها ذكر نام آنها نيازمند به يك كتاب بزرگ است.

   يك روز مركبش تنها پايش بود; امّا امروز بر سفينه هاى فضايى سوار مى شود و آسمانها را زير پا مى گذارد و از كرات ديگر ديدن مى كند.

   از نظر علم و دانش، يك زمان بود كه تمام معلومات او در يك صفحه كاغذ مى گنجيد ـ گرچه هنوز خط اختراع نشده بود ـ ولى امروز حتّى ميليونها كتاب در رشته هاى مختلف بيانگر علوم و دانشهاى او نيست.

   آن روز كشف آتش، و اختراع جسم مدوّرى به شكل «چرخ»، و حربه نوك تيزى مانند «خنجر» براى او كشف و اختراع بزرگى محسوب مى گشت، و از اين كه با انداختن يك كنده درخت روى يك نهر توانسته از روى آن بگذرد بسيار خوشحال بود كه پلى ساخته است، امّا امروز صنايع سنگين و اختراعات حيرت انگيزش هر بيننده اى را گيج مى كند، و سيستم پيچيده مغزهاى الكترونيكى، او را در عالمى از رؤيا فرو مى برد.

   و عجيب اين كه به هيچيك از اينها قانع نيست و باز براى وصول به سطحى بالاتر و برتر، تلاش و كوشش مى كند، تلاشى پيگير و خستگى ناپذير.

   از مجموع اين سخن، نتيجه مى گيريم كه عشق به تكامل در درون جان آدمى شعله اى است جاودانه و خاموش ناشدنى، و در حقيقت يكى از امتيازات بزرگ انسان كه او را از حيوانات و جانداران ديگر يعنى جاندارانى كه ميليونها سال است درجا مى زنند و زندگى ظاهراً يكنواختى دارند جدا مى كند، همين موضوع است.

   و باز بخوبى مى توان نتيجه گرفت كه اين نهاد بزرگ آرام نخواهد نشست، و همچنان انسان را در مسير تكاملها به پيش مى راند، و نيروهايش را براى غلبه بر مشكلات و نابسامانيها و ناهنجاريهاى زندگى كنونى بسيج مى كند.

   به سوى جامعه اى پيش مى برد كه «تكاملهاى اخلاقى» در كنار «تكاملهاى مادّى» قرار گيرد.

   به سوى جامعه اى كه در آن از جنگ و خونريزيهاى ويرانگر و ضدّ تكامل اثرى نباشد.

   به سوى جامعه كه تنها «صلح و عدل» حاكم بر مقدّرات انسانها باشد، و روح تجاوزطلبى و استعمار كه مهمترين سدّ راه «تكامل مادّى و معنوى» او است، در آن مرده باشد.

   ممكن است كسانى بگويند كه تكاملهاى گذشته همه در جنبه هاى مادّى صورت گرفته، و دليلى ندارد كه سير تكاملى، معنويات را هم در بر گيرد.

   ولى پاسخ اين سخن روشن است زيرا:

   اوّلا، در تكاملهاى گذشته بسيارى از اصول معنوى و انسانى را نيز مى توان يافت; مثلا، در علوم و دانشهاى بشرى كه در پرتو تكامل، پيشروى عظيم كرده است; علوم غير مادّى هم كم نيست; و فى المثل، اعتقاد بشر نخستين درباره «خدا» كه به صورت پرستش قطعات سنگ و چوب و حتّى بتهايى از خرما بود، هيچگونه شباهتى با درك يك دانشمند روشن ضمير خداشناس يا يك حكيم عارف ربّانى امروز، از اين مسئله، ندارد.

   ثانياً، تكامل در همه جا تكامل است; و عشقى را كه در درون وجود خود نسبت به آن مى يابيم هيچ حدّ و مرزى را به رسميّت نمى شناسد و در همه زمينه ها جوياى آن هستيم و در مسير آن پويا.

   از اين گذشته، اصول مادّى و معنوى از هم جدا نيستند; و فى المثل، روح ستيزه جويى و برترى طلبى، و تجاوز گرى، به همان اندازه زندگى

مادّى انسانها را به هم مى ريزد كه يك بمب اتمى پر قدرت! بلكه دومى بدون اوّلى به كار نخواهد رفت!

   و از اين جا مى فهميم كه اين تكامل در همه زمينه ها ادامه خواهد يافت.

   اين است كه نخستين بارقه اميد براى وصول به آينده اى روشن و دنيايى پر از صلح و صفا، و برادرى و برابرى ـ در پرتو «قانون سير تكاملى جامعه ها» در نظرها پديدار مى شود.


۱. حكومت جهانى مهدى (عج)(حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی)

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
 

بسم رب المهدی

               

                 آمدي چه دير آمدي                  

عيبي ندارد

بالاخره آمدي

ولي خواهش مي کنم

دگر زود نرو

ده ماه به انتظار نشستم

حسرت خوردم

که آيا ميتوانم دوباره ببينمت

آمدي

اما دوباره غم بر دلم آمد

آيا سال ديگه هم مي بينمت

اما

بازهم خدارا شکر

که دوباره ديدمت

خواهش مي کنم زود نرو

تا بتوانم 

احساس کنم

حسيني شدم

و در اين دنيا تنها آرزويم است

وتمام
                   

      التماس دعا    


 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
 

بسم رب المهدی

 

 میلاد حضرت عیسی (ع) بر تمام عاشقان مبارک باد

 

لقد كفر الذين قالوا إن الله هو المسيح ابن مريم و قال المسيح يا بنى إسرائيل اعبدوا الله ربى و ربكم إنه من يشرك بالله فقد حرم الله عليه الجنة و مأواه النار و ما للظالمين من أنصار*لقد كفر الذين قالوا إن الله ثالث ثلاثة و ما من إله إلا اله واحد (1) ؛

كسانى كه گفتند: «خدا همان مسيح پسر مريم است كافر شدند.» مسيح مى‏گفت: «اى بنى اسرائيل خدا را كه پروردگار من و شماست بپرستيد.هر كس كه به خدا شرك آورد بهشت بر او حرام است و جايگاهش دوزخ است، و ستمكاران ياورى ندارند.» كسانى كه گفتند خدا سومين شخص تثليث است كافر شدند.خدايى جز خداى يگانه وجود ندارد.

و إذ قال الله يا عيسى ابن مريم أأنت قلت للناس اتخذونى و أمى إلهين من دون الله قال سبحانك ما يكون لى أن أقول ما ليس لى بحق إن كنت قلته فقد علمته تعلم ما فى نفسى و لا أعلم ما فى نفسك إنك أنت علام الغيوب*ما قلت لهم إلا ما أمرتنى به أن اعبدو الله ربى و ربكم (2) ؛

ياد كن هنگامى را كه خدا گفت: «اى عيسى پسر مريم! آيا تو به مردم گفتى: «من و مادرم را، به جاى خدا، خدا بگيريد» ؟» عيسى گفت: «خدايا تو منزه هستى.مرا نرسد كه درباره خودم چيزى بگويم كه حقم نيست.

اگر آن را گفته بودم تو مى‏دانستى.آنچه را در دل دارم تو مى‏دانى ولى آنچه را در ذات توست من نمى‏دانم.همانا كه تو داناى رازهاى نهانى.جز آنچه را تو به من‏امر كردى چيزى به آنان نگفتم.به آنان گفتم: «خدا را كه پروردگار من و شما است پرستش كنيد.»»

عيسى خود را بنده خدا و پيامبر معرفى مى‏كرد:

قال إنى عبد الله اتانى الكتاب و جعلنى نبيا؛

عيسى گفت: «من بنده خدا هستم، به من كتاب داده و مرا پيامبر قرار داده است.»

لن يستنكف المسيح أن يكون عبدا لله (3) ؛

مسيح از بنده خدا بودن خود امتناع نداشت.

إن هو إلا عبد أنعمنا عليه و جعلناه مثلا لبنى إسرائيل (4) ؛

عيسى جز بنده‏اى كه بر او منت نهده و وى را براى فرزندان اسرائيل نمونه‏اى قرار داديم نبود.

و إذ قال عيسى ابن مريم يا بنى إسرائيل إنى رسول الله إليكم (5) ؛

ياد كن زمانى را كه عيسى پسر مريم به بنى اسرائيل گفت: «من رسول خدا به سوى شما هستم .»

و يعلمه الكتاب و الحكمة و التوراة و الإنجيل و رسولا إلى بنى إسرائيل (6) ؛

به او كتاب و حكمت و تورات و انجيل مى‏آموزد و او را به عنوان پيامبر به سوى بنى اسرائيل مى‏فرستد.

و مصدقا لما بين يدى من التوراة و لأحل لكم بعض الذى حرم عليكم (7) ؛

آمدم تا تورات را كه پيش از من نازل شده تصديق كنم و برخى از چيزها را كه برشما حرام شده حلال نمايم.

عيسى خود را مانند ساير بندگان مى‏دانست كه ولادت و مرگ و زنده شدن بعد از مرگ دارد .

و السلام على يوم ولدت و يوم أموت و يوم أبعث حيا (8) ؛

سلام بر من روزى كه زاده شدم و روزى كه مى‏ميرم و روزى كه دوباره زنده مى‏شوم.

قرآن عيسى را با اذن خدا، داراى معجزه و كارهاى خارق العاده مى‏داند.

و أبرئ الأكمه و الأبرص و أحى الموتى بإذن الله و أنبئكم بما تأكلون و ما تدخرون فى بيوتكم (9) ؛

نابيناى مادرزاد و مبتلا به پيسى را به اذن خدا شفا مى‏دهم.و از آنچه مى‏خوريد و در خانه ذخيره مى‏كنيد خبر مى‏دهم.

در عين حال او را كلمه خدا مى‏داند كه بدون پدر آفريده شده و از آفرينش ويژه‏اى برخوردار است.

إن مثل عيسى عند الله كمثل ادم خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون (10) ؛

مثل عيسى نزد خدا مانند آدم است كه او را از خاك آفريده و به او گفت: «وجود پيدا كن پس به وجود آمد.»

إن الله يبشرك بكلمة منه اسمه المسيح عيسى ابن مريم (11) ؛

فرشتگان به مريم گفتند: «خدا تو را به كلمه‏اى از جانب خود كه مسيح، عيسى نام دارد بشارت مى‏دهد.»

واینگونه بود مسیح به اذن پروردگار یکتا بدون پدر متولد شد.

پى‏نوشت‏ها:

1.مائده (5) آيات 72 ـ .73

2.مائده (5) آيات 116 ـ .117

3.مريم (19) آيه .30

4.نساء (4) آيه .172

5.زخرف (43) آيه .59

6.آل عمران (3) آيه .50

7.صف (61) آيه .6

8.آل عمران (3) آيات 48 ـ .49

9.مريم (19) آيه .33

10.آل عمران (3) آيه .49

11.آل عمران (3) آيه .45

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
 

بسم رب المهدی

و من مردم

هوا سرد است و دلگیر. چند روزی است نفس کشیدن برایش سخت شده. هر نفسی که فرو می رود نگران بیرون آمدنش است و هر نفسی که برون می رود نگران آمدن نفسی دیگر. کم کم دارد ارزش نفسی را که 30 سال مجانی به درون خود کشیده است می فهمد. درد عجیبی در تمام وجود خود حس می کند. تب و لرز شدید هر ساعت به سراغش می آید. توان قورت دادن یک قطره آب ندارد اما تشنگی امانش را بریده است. او همچنان میان آن همه جمعیت از درد دور خود می پیچد. کسی توجهی به او ندارد.خیلی سعی می کند داد بزند بلکه صدایش را بشنوند و به کمکش بیایند اما یارای داد زدن هم ندارد. فقط حس می کند افرادی را که اطراف او در رفت و آمدند اما کمترین التفاتی نمی کنند. هر کسی دنبال کار خویش است. هیچ کس به مریض بدحالی که گوشه راهرو افتاده توجهی نمی کند.         خدایا چه بلایی سرم آمده؟        با این که سی سال همه آرزویش جلو رفتن بوده؛ با این که سی سال اول عمرش در آرزوی رسیدن سی سال دوم عمرش بود. اما حالا همه آرزویش این است که به یک هفته قبلش برگردد. خدایا کمکم کن. خدایا مرا برگردان. شاید رفتار عاقلانه ای در پیش بگیرم. خدایا مرا برگردان به وضعیت قبلم. به زمانی که نشاط داشتم و توان و سلامتی و جوانی؛ خدایا به تو قول می دهم عاقلانه زندگی کنم. زیاد هم نه؛ فقط یک هفته؛ اما انگار کسی صدایش را نمی شنود. شاید هم صدایی از او در نمی آید و همه این ها تصورات ذهنی اوست.         اما یک چیزی را مطمئن است. همه آدم هایی که تا یک هفته قبل دور و برش بودند؛ همه آن ها که عزیزش می داشتند؛ همه آن هایی که به او افتخار می کردند؛او را از یاد برده اند. حتی پیکر نیمه جانش را هم کسی نمی بیند. با هر زحمتی که هست از جای خود بلند می شود. انگار خیابان برایش آشناست. محله خودشان است. کشان کشان به سمت خانه در حرکت است. آشنایان را سلام می دهد. اما کسی جواب سلام او را نمی دهد. حتی به او توجه هم نمی کنند. انگار که نبینندش. وارد خانه که می شود صداهایی به گوشش می رسد. صدای ناله و شیون است. خدایا چه اتفاقی افتاده؟ نکند مادرم طوری شده؟       


      


    وارد اتاق که می شود منظره دردناکی می بیند. اتفاقی برای مادر نیافتاده. چون خود اوست که برای کسی دیگر گریه می کند. سمیرا هم کناری است. ایستاده و سر بر دیوار آرام و بی سر و صدا اشک می ریزد. کمی آن طرف تر وسط اتاق رخت خوابی است و کسی را در آن خوابانده اند. چند نفر  بالای سر مریضند. وضع خرابی دارد. به او شک می دهند. بار اول؛ بار دوم؛ بار سوم. مادر تسبیح به دست دعا می خواند. سمیرا چیزی بر لب زمزمه می کند. همه نگرانند.
        صدای صوت ممتد می آید.

متاسفم خانم. دیگر کاری از دست ما بر نمی آید. خدا بیامرزدش. و مادر با شیون و فریاد خود را روی جنازه می اندازد. تازه الان صورت جنازه پیداست. او که خودمم. نه این امکان ندارد! این که منم؛ و تلاش مادر و سمیرا برای بازگرداندن علی بی فایده است
        ....
        علی علی؛ بیدار شو مامان. داشتی خواب میدیدی؟ پاشو مادر دیگر چیزی به نماز صبح نمانده مامان پاشو.
        در همین حین علی یاد روایتی از امام هادی می افتد: یاد کن وقتى را که در برابر اهل خویش بر زمین افکنده مى شوى؛ نه طبیبى است که تو را از مردن نجات دهد و نه دوستى که در آن حال به تو فایده رساند.

منبع:   http://www.cloob.com/profile/blog/one/username/yekrohani/logid/661021

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
 

بسم رب المهدی

 

عید سعید غدیرخم بر تمام عاشقان مبارکباد

لینک به تفسیر مو به موی حدیث غدیر توسط حضرت آیت الله مکارم شیرازی

(کلیک کنید)

 

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
 

بسم رب المهدی

 

عید سعید قربان بر تمام عاشقان مبارکباد

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
 

بسم رب المهدی

 

تاريخچه مکه از آغاز تا به امروز به روايت تصوير


حضرت ابراهیم و فرزندش اسماعیل (ع) اولین بار خانه کعبه را بنا نهادند. با جاری شدن چشمه زمزم کم کم قبایلی جذب این ناحیه شده و در اطراف خانه کعبه ساکن شدند.
 

نقاشی در سال ۱۷۲۱ میلادی

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


نقاشی در سال ۱۸۵۰ میلادی

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


تصويري از مكه در سال ۱۸8۰ میلادی

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


سیل مکه در سال 1941 ميلادي

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


مكه در سال 1951میلادی

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


مكه در سال 1960میلادی

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


نماهايي از كعبه مكرمه در حال حاضر

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


نمايي از داخل کعبه معظمه

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


و این هم طرح توسعه مکه که قرار است تا سال ٢٠١٢ آماده شود و پذیرای 2 میلیون زائر باشد

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

 


 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
 

بسم رب المهدي

 

ازکف برفت صبر و نماندش دگر قرار       دين شد تهي زمخزن اسرارکردگار

شهادت حضرت امام محمدباقر(ع) بر تمام عاشقان تسليت باد

 

 

 

 

حضرت امام محمد باقر ( ع )
 

نام مبارک امام پنجم محمد بود . لقب آن حضرت باقر يا باقرالعلوم است ،بدين جهت که : دريای دانش را شکافت و اسرار علوم را آشکارا ساخت . القاب ديگری مانند شاکر و صابر و هادی نيز برای آن حضرت ذکر کرده اند که هريک باز گوينده صفتی از صفات آن امام بزرگوار بوده است .
کنيه امام " ابوجعفر " بود . مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبی ( ع ) است . بنابراين نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اکبر حضرت امام حسن ( ع ) و از سوی پدر به امام حسين ( ع ) مي رسيد . پدرش حضرت سيدالساجدين ، امام زين العابدين ، علی بن الحسين ( ع ) است .
تولد حضرت باقر ( ع ) در روز جمعه سوم ماه صفر سال 57هجری در مدينه اتفاق افتاد . در واقعه جانگداز کربلا همراه پدر و در کنار جدش حضرت سيد الشهداء کودکی بود که به چهارمين بهار زندگيش نزديک مي شد .
دوران امامت امام محمد باقر ( ع ) از سال 95هجری که سال درگذشت امام زين العابدين ( ع ) است آغاز شد و تا سال 114ه . يعنی مدت 19سال و چند ماه ادامه داشته است . در دوره امامت امام محمد باقر ( ع ) و فرزندش امام جعفر صادق ( ع ) مسائلی مانند انقراض امويان و بر سر کار آمدن عباسيان و پيدا شدن مشاجرات سياسی و ظهور سرداران و مدعيانی مانند ابوسلمه خلال و ابومسلم خراسانی و ديگران مطرح است ، ترجمه کتابهای فلسفی و مجادلات کلامی در اين دوره پيش مي آيد ، و عده ای از مشايخ صوفيه و زاهدان و قلندران وابسته به دستگاه خلافت
پيدا مي شوند . قاضيها و متکلمانی به دلخواه مقامات رسمی و صاحب قدرتان پديد مي آيند و فقه و قضاء و عقايد و کلام و اخلاق را - بر طبق مصالح مراکز قدرت خلافت شرح و تفسير مي نمايد ، و تعليمات قرآنی - به ويژه مسأله امامت و ولايت را ، که پس از واقعه عاشورا و حماسه کربلا ، افکار بسياری از حق طلبان را به حقانيت آل علی ( ع ) متوجه کرده بود ، و پرده از چهره زشت ستمکاران اموی و دين به دنيا فروشان برگرفته بود ، به انحراف مي کشاندند و احاديث نبوی را در بوته فراموشی قرار مي دادند . برخی نيز احاديثی به نفع دستگاه حاکم جعل کرده و
يا مشغول جعل بودند و يا آنها را به سود ستمکاران غاصب خلافت دگرگون مي نمودند .
اينها عواملی بود بسيار خطرناک که بايد حافظان و نگهبانان دين در برابر آنها بايستند . بدين جهت امام محمد باقر ( ع ) و پس از وی امام جعفر صادق ( ع ) از موقعيت مساعد روزگار سياسی ، برای نشر تعليمات اصيل اسلامی و معارف حقه بهره جستند ، و دانشگاه تشيع و علوم اسلامی را پايه ريزی نمودند . زيرا اين امامان بزرگوار و بعد شاگردانشان وارثان و نگهبانان حقيقی تعليمات پيامبر ( ص ) و ناموس و قانون عدالت بودند ، و مي بايست به تربيت شاگردانی عالم و عامل و يارانی شايسته و فداکار دست يازند ، و فقه آل محمد ( ص ) را جمع و تدوين و تدريس کنند . به همين جهت محضر امام باقر ( ع ) مرکز علماء و دانشمندان و راويان حديث و خطيبان و شاعران بنام بود . در مکتب تربيتی امام باقر ( ع ) علم و فضيلت به مردم آموخته مي شد . ابوجعفر امام محمد باقر ( ع ) متولی صدقات حضرت رسول ( ص ) و اميرالمؤمنين ( ع ) و پدر و جد خود بود و اين صدقات را بر بنی هاشم و مساکين و نيازمندان تقسيم مي کرد ، و اداره آنها را از جهت مالی به عهده داشت . امام باقر ( ع ) دارای خصال ستوده و مؤدب به آداب اسلامی بود . سيرت و صورتش ستوده بود . پيوسته لباس تميز و نو مي پوشيد . در کمال وقار و شکوه حرکت مي فرمود .

از آن حضرت مي پرسيدند : جدت لباس کهنه و کم ارزش مي پوشيد ، تو چرا لباس فاخر بر تن مي کنی ؟ پاسخ مي داد : مقتضای تقوای جدم و فرمانداری آن روز ، که محرومان و فقرا و تهيدستان زياد بودند ، چنان بود . من اگر آن لباس بپوشم در اين انقلاب افکار ، نمي توانم تعظيم شعائر دين کنم .
امام پنجم ( ع ) بسيار گشاده رو و با مؤمنان و دوستان خوش برخورد بود .
با همه اصحاب مصافحه مي کرد و ديگران را نيز بدين کار تشويق مي فرمود . در ضمن سخنانش مي فرمود : مصافحه کردن کدورتهای درونی را از بين مي برد و گناهان دو طرف - همچون برگ درختان در فصل خزان - مي ريزد . امام باقر ( ع ) در صدقات و بخشش و آداب اسلامی مانند دستگيری از نيازمندان و تشييع جنازه مؤمنين و عيادت از بيماران و رعايت ادب و آداب و سنن دينی ، کمال مواظبت را داشت .
مي خواست سنتهای جدش رسول الله ( ص ) را عملا در بين مردم زنده کند و مکارم اخلاقی را به مردم تعليم نمايد . در روزهای گرم برای رسيدگی به مزارع و نخلستانها بيرون مي رفت ، و با
کارگران و کشاورزان بيل مي زد و زمين را برای کشت آماده مي ساخت . آنچه از محصول کشاورزی - که با عرق جبين و کد يمين - به دست مي آورد در راه خدا انفاق مي فرمود .
بامداد که برای ادای نماز به مسجد جدش رسول الله ( ص ) مي رفت ، پس از گزاردن فريضه ، مردم گرداگردش جمع مي شدند و از انوار دانش و فضيلت او بهره مند مي گشتند .
مدت بيست سال معاويه در شام و کارگزارانش در مرزهای ديگر اسلامی در واژگون جلوه دادن حقايق اسلامی - با زور و زر و تزوير و اجير کردن عالمان خود فروخته - کوشش بسيار کردند . ناچار حضرت سجاد ( ع ) و فرزند ارجمندش امام محمد باقر ( ع ) پس از واقعه جانگداز کربلا و ستمهای بي سابقه آل ابوسفيان ، که مردم به حقانيت اهل بيت عصمت ( ع ) توجه کردند ، در اصلاح عقايد مردم به ويژه در مسأله امامت و رهبری ، که تنها شايسته امام معصوم است ، سعی بليغ کردند و معارف حقه اسلامی را - در جهات مختلف - به مردم تعليم دادند تا کار نشر فقه و احکام اسلام به جايی رسيد که فرزند گرامی آن امام ، حضرت امام جعفر صادق ( ع ) دانشگاهی با چهار هزار شاگرد پايه گذاری نمود ، و احاديث و تعليمات اسلامی را در اکناف و اطراف جهان آن روز اسلام انتشار داد . امام سجاد ( ع ) با زبان دعا و مناجات و يادآوری از مظالم اموی و امر به معروف و نهی از منکر و امام باقر ( ع ) با تشکيل حلقه های درس ، زمينه اين امر مهم را فراهم نمود و
مسائل لازم دينی را برای مردم روشن فرمود . رسول اکرم اسلام ( ص ) در پرتو چشم واقع بين و با روشن بينی وحی الهی وظايفی را که فرزندان و اهل بيت گرامي اش در آينده انجام خواهند داد و نقشی
را که در شناخت و شناساندن معارف حقه به عهده خواهند داشت ، ضمن احاديثی که از آن حضرت روايت شده ، تعيين فرموده است . چنان که در اين حديث آمده است :
روزی جابر بن عبدالله انصاری که در آخر عمر دو چشم جهان بينش تاريک شده بود به محضر حضرت سجاد ( ع ) شرفياب شد . صدای کودکی را شنيد ، پرسيد کيستی ؟ گفت من محمد بن علی بن الحسينم ، جابر گفت : نزديک بيا ، سپس دست او را گرفت و بوسيد و عرض کرد : روزی خدمت جدت رسول خدا ( ص ) بودم . فرمود : شايد زنده بمانی و محمد بن علی بن الحسين که يکی از اولاد من است ملاقات کنی . سلام من را به او برسان و بگو : خدا به تو نور حکمت دهد . علم و دين را نشر بده . امام پنجم هم به امر جدش قيام کرد و در تمام مدت عمر به نشر علم و معارف دينی و تعليم حقايق قرآنی و احاديث نبوی ( ص ) پرداخت .
اين جابر بن عبدالله انصاری همان کسی است که در نخستين سال بعد از شهادت حضرت امام حسين ( ع ) به همراهی عطيه که مانند جابر از بزرگان و عالمان با تقوا و از مفسران بود ، در اربعين حسينی به کربلا آمد و غسل کرد ، و در حالی که عطيه دستش را گرفته بود در کنار قبر مطهر حضرت سيدالشهداء آمد و زيارت آن سرور شهيدان را انجام داد . باری ، امام باقر عليه السلام منبع انوار حکمت و معدن احکام الهی بود . نام نامی آن حضرت با دهها و صدها حديث و روايت و کلمات قصار و اندرزهايی همراه است ، که به ويژه در 19سال امامت برای ارشاد مستعدان و دانش اندوزان و شاگردان شايسته خود بيان فرموده است . بنا به رواياتی که نقل شده است ، در هيچ مکتب و محضری دانشمندان خاضعتر و خاشعتر از محضر محمد بن علی ( ع ) نبوده اند .
در زمان اميرالمؤمنين علی ( ع ) گوئيا ، مقام علم و ارزش دانش هنوز - چنان که بايد - بر مردم روشن نبود ، گويا مسلمانان هنوز قدم از تنگنای حيات مادی بيرون ننهاده و از زلال دانش علوی جامی ننوشيده بودند ، و در کنار دريای بيکران وجود علی ( ع ) تشنه لب بودند و جز عده ای معدود قدر چونان گوهری را نمي دانستند . بي جهت نبود که مولای متقيان بارها مي فرمود : سلونی قبل از تفقدونی
پيش از آنکه من را از دست بدهيد از من بپرسيد . و بارها مي گفت : من به راههای آسمان از راههای زمين آشناترم . ولی کو آن گوهرشناسی که قدر گوهر وجود علی را بداند ؟ اما به تدريج ، به ويژه در زمان امام محمد باقر ( ع ) مردم کم کم لذت علوم اهل بيت و معارف اسلامی را درک مي کردند ، و مانند تشنه لبی که سالها از لذات آب گوارا محروم مانده و يا قدر آن را ندانسته باشد ، زلال گوارای دانش امام باقر ( ع ) را دريافتند و تسليم مقام علمی امام ( ع ) شدند ، و به قول يکی از مورخان : " مسلمانان در اين هنگام از ميدان جنگ و لشکر کشی متوجه فتح دروازه های علم و فرهنگ شدند " . امام باقر ( ع ) نيز چون زمينه قيام بالسيف ( قيام مسلحانه ) در آن زمان - به علت خفقان فراوان و کمبود حماسه آفرينان - فراهم نبود ، از اين رو ، نشر معارف اسلام و فعاليت علمی را و هم مبارزه عقيدتی و معنوی با سازمان حکومت اموی را ، از اين طريق مناسب تر مي ديد ، و چون حقوق اسلام هنوز يک دوره کامل و مفصل تدريس نشده بود ، به فعاليتهای ثمر بخش علمی در اين زمينه پرداخت . اما بدين خاطر که نفس شخصيت امام و سير تعليمات او - در ابعاد و مرزهای مختلف - بر ضرر حکومت بود ، مورد اذيت و ايذاء دستگاه قرار مي گرفت . در عين حال امام هيچگاه از اهميت تکليفی شورش ( عليه دستگاه ) غافل نبود ، و از راه ديگری نيز آن را دامن مي زد : و آن راه ، تجليل و تأييد برادر شورشي اش زيد بن علی بن الحسين بود .
رواياتی در دست است که وضع امام محمد باقر ( ع ) که خود - در روزگارش - مرزبان بزرگ فکری و فرهنگی بوده و نقش مهمی در نشر اخلاق و فلسفه اصيل اسلامی و جهان بينی خاص قرآن ، و تنظيم مبانی فقهی و تربيت شاگردانی " مانند امام شافعی " و تدوين مکتب داشته ، موضع انقلابی برادرش " زيد " را نيز تأييد مي کرده است چنانکه نقل شده امام محمد باقر ( ع ) مي فرمود : خداوندا پشت من را به زيد محکم کن .
و نيز نقل شده است که روزی زيد بر امام باقر ( ع ) وارد شد ، چون امام ( ع ) زيد بن علی را ديد ، اين آيه را تلاوت کرد :
" يا ايها الذين آمنوا کونوا قوامين بالقسط شهداء لله " . يعنی : " ای مؤمنان ، بر پای دارندگان عدالت باشيد و گواهان ، خدای را " .
آنگاه فرمود : انت و الله يا زيد من اهل ذلک ، ای زيد ، به خدا سوگند تو نمونه عمل به اين آيه ای .
مي دانيم که زيد برادر امام محمد باقر ( ع ) که تحت تأثير تعليمات ائمه ( ع ) برای اقامه عدل و دين قيام کرد . سرانجام عليه هشام به عبدالملک اموی ، در سال ( 120يا 122) زمان امامت امام جعفر صادق ( ع ) خروج کرد و دستگاه جبار ، ناجوانمردانه او را به قتل رساند . بدن مقدس زيد را سالها بر دار کردند و سپس سوزانيدند . و چنانکه تاريخ مي نويسد : گرچه نهضت زيد نيز به نتيجه ای نينجاميد و قيامهای ديگری نيز که در اين دوره به وجود آمد ، از جهت ظاهری به نتايجی نرسيد ، ولی اين قيامها و اقدامها در تاريخ تشيع موجب تحرک و بيداری و بروز فرهنگ شهادت عليه دستگاه جور به شمار آمده و خون پاک شيعه را در جوشش و غليان نگهداشته و خط شهادت را تا زمان ما در تاريخ شيعه ادامه داده است . امام باقر ( ع ) و امام صادق ( ع ) گرچه به ظاهر به اين قيامها دست نيازيدند ، که زمينه را مساعد نمي ديدند ، ولی در هر فرصت و موقعيت به تصحيح نظر جامعه درباره حکومت و تعليم و نشر اصول اسلام و روشن کردن افکار ، که نوعی ديگر از مبارزه است ، دست زدند . چه در اين دوره ، حکومت اموی رو به زوال بود و فتنه عباسيان دامنگير آنان شده بود ، از اين رو بهترين فرصت برای نشر افکار زنده و تربيت شاگردان و آزادگان و ترسيم خط درست حکومت ، پيش آمده بود و در حقيقت مبارزه سياسی به شکل پايه ريزی و تدوين اصول مکتب - که امری بسيار ضروری بود - پيش آمد .
اما چنان که اشاره شد ، دستگاه خلافت آنجا که پای مصالح حکومتی پيش مي آمد و احساس مي کردند امام ( ع ) نقاب از چهره ظالمانه دستگاه برمي گيرد و خط صحيح را در شناخت " امام معصوم ( ع ) " و امامت که دنباله خط " رسالت " و بالاخره " حکومت الله " است تعليم مي دهد ، تکان مي خوردند و دست به ايذاء و آزار و شکنجه امام ( ع ) مي زدند و گاه به زجر و حبس و تبعيد ...
برای شناخت اين امر ، به بيان اين واقعه که در تاريخ ياد شده است مي پردازيم :
" در يکی از سالها که هشام بن عبدالملک ، خليفه اموی ، به حج مي آيد ، جعفر بن محمد ، امام صادق ، در خدمت پدر خود ، امام محمد باقر ، نيز به حج مي رفتند . روزی در مکه ، حضرت صادق ، در مجمع عمومی سخنرانی مي کند و در آن سخنرانی تأکيد بر سر مسأله پيشوايی و امامت و اينکه پيشوايان بر حق و خليفه های خدا در زمين ايشانند نه ديگران ، و اينکه سعادت اجتماعی و رستگاری در پيروی از ايشان است و بيعت با ايشان و ... نه ديگران . اين سخنان که در بحبوحه قدرت هشام گفته مي شود ، آن هم در مکه در موسم حج ، طنينی بزرگ مي يابد و به
گوش هشام مي رسد. هشام در مکه جرأت نمي کند و به مصلحت خود نمي بيند که متعرض آنان شود . اما چون به دمشق مي رسد ، مأمور به مدينه مي فرستد و از فرماندار مدينه مي خواهد که امام باقر ( ع ) و فرزندش را به دمشق روانه کرد ، و چنين مي شود . حضرت صادق ( ع ) مي فرمايد : چون وارد دمشق شديم ، روز چهارم ما را به مجلس خود طلبيد . هنگامی که به مجلس او درآمديم ، هشام بر تخت پادشاهی خويش نشسته و لشکر و سپاهيان خود را در سلاح کامل غرق ساخته بود ، و در دو صف در برابر خود نگاه داشته بود . نيز دستور داده بود تا آماج خانه ای ( جاهايی که در آن نشانه برای تيراندازی مي گذارند ) در برابر او نصب کرده بودند ، و بزرگان اطرافيان او مشغول مسابقه تيراندازی بودند . هنگامی که وارد حياط قصر او شديم ، پدرم در پيش مي رفت و من از عقب او مي رفتم ، چون نزديک رسيديم ، به پدرم گفته : " شما هم همراه اينان تير بيندازيد " پدرم گفت : " من پير شده ام . اکنون اين کار از من ساخته نيست اگر من را معاف داری بهتر است " . هشام قسم ياد کرد : " به حق خداوندی که ما را به دين خود و پيغمبر خود گرامی داشت ، تو را معاف نمي دارم " . آنگاه به يکی از بزرگان بنی اميه امر کرد که تير و کمان
خود را به او ( يعنی امام باقر - ع - ) بده تا او نيز در مسابقه شرکت کند .
پدرم کمان را از آن مرد بگرفت و يک تير نير بگرفت و در زه گذاشت و به قوت بکشيد و بر ميان نشانه زد . سپس تير ديگر بگرفت و بر فاق تير اول زد ... تا آنکه نه تير پياپی افکند . هشام از ديدن اين چگونگی خشمگين گشت و گفت : " نيک تير انداختی ای ابوجعفر ، تو ماهرترين عرب و عجمی در تيراندازی . چرا مي گفتی من بر اين کار قادر نيستم ؟ ... بگو : اين تيراندازی را چه کسی به تو
ياد داده است " . پدرم فرمود : " مي دانی که در ميان اهل مدينه ، اين فن شايع است . من در جوانی چندی تمرين اين کار کرده ام " . سپس امام صادق ( ع ) اشاره مي فرمايد که : هشام از مجموع ماجرا غضبناک گشت و عازم قتل پدرم شد . در همان محفل هشام بر سر مقام رهبری و خلافت اسلامی با امام باقر ( ع ) سخن مي گويد . امام باقر درباره رهبری رهبران بر حق و چگونگی اداره اجتماع اسلامی و اينکه رهبر يک اجتماع اسلامی بايد چگونه باشد ، سخن مي گويد . اينها همه هشام را - که فاقد آن صفات بوده است و غاصب آن مقام - بيش از پيش ناراحت مي کند . بعضی نوشته اند که : امام باقر را در دمشق به زندان افکند . و چون به او خبر مي دهند که زندانيان دمشق مريد و معتقد به امام ( ع ) شده اند ، امام را رها مي کند و به شتاب روانه مدينه مي نمايد . و پيکی سريع ، پيش از حرکت امام از دمشق ، مي فرستد تا در آباديها و شهرهای سر راه همه جا عليه آنان ( امام باقر و امام صادق - ع - ) تبليغ کنند تا بدين گونه ، مردم با آنان تماس نگيرند و تحت تأثير گفتار و رفتارشان واقع نشوند . با اين وصف امام ( ع ) در اين سفر ، از تماس با مردم - حتی مسيحيان - و روشن کردن آنان غفلت نمي ورزد .
جالب توجه و قابل دقت و يادگيری است که امام محمد باقر ( ع ) وصيت مي کند به فرزندش امام جعفر صادق ( ع ) که مقداری از مال او را وقف کند ، تا پس از مرگش ، تا ده سال در ايام حج و در منی محل اجتماع حاجيها برای سنگ انداختن به شيطان ( رمی جمرات ) و قربانی کردن برای او محفل عزا اقامه کنند . توجه به موضوع و تعيين مکان ، اهميت بسيار دارد . به گفته صاحب الغدير
زنده ياد علامه امينی - اين وصيت برای آن است که اجتماع بزرگ اسلامی ، در آن مکان مقدس با پيشوای حق و رهبر دين آشنا شود و راه ارشاد در پيش گيرد ، و از ديگران ببرد و به اين پيشوايان بپيوندد ، و اين نهايت حرص بر هدايت مردم است و نجات دادن آنها از چنگال ستم و گمراهی.

 

***

 

زنان و فرزندان
 

فرزندان آن حضرت را هفت نفر نوشته اند : ابوعبدالله جعفر بن محمد الصادق ( ع ) و عبدالله که مادرشان ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر بود .
ابراهيم و عبيدالله که از ام حکيم بودند و هر دو در زمان حيات پدر بزرگوارشان وفات کردند . علی و زينب و ام سلمه که از ام ولد بودند .

 

***

 

مسموم شدن امام باقر(عليه السلام)
 

آنچه مسلم است اين است که امام باقر( عليه السلام) با طرح مرموز ومخفيانه هشام بن عبدالملک ، مسموم شد وبه شهادت رسيد، ولي عامل وچگونگي آن به روشني مشخص نيست .
بعضي مي نويسند: ابراهيم بن وليد بن يزيد بن عبدالملک ( پسر برادر زاده هشام) آن حضرت را مسموم كرد
وبعضي مي نويسند : زيد بن حسن به دستورهشام ، زهر را به زين اسب ماليد واسب را به حضور امام باقر( عليه السلام) آورد، واصرار کرد که آن حضرت برآن سوار گردد ، آن حضرت ناگزير بر آن سوار شد وآن زهر دربدن او اثر کرد ، به گونه اي که رانهايش متورم شد وسه روز به سختی در بستر بيماري افتاد وسرانجام به شهادت رسيد .
آن حضرت ساعات آخر عمر خود را با کفنهايي که که باآن احرام بجا آورده بود مشخص نمود
 

ازکف برفت صبر و نماندش دگر قرار
دين شد تهي زمخزن اسرارکردگار
ازضعف برجبين منيرش عرق نشست
ارکان پنجمين امامت زهم شکست
گاهي زبان به ذکر حق وگه شدي به هوش
ازدل کشيده آه شرربار وشد خموش
 

***

 

امام باقر (عليه السلام) در بستر بيماري
 

کليني به سند صحيح اززراره روايت کرده است که گفت روزي از حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) شنيدم که فرمود :
درخواب ديدم که برسرکوهي ايستاده ام ومردم ازهرطرف آن کوه به سوي من بالا مي آمدند چون مردم بسياري دراطراف آن کوه جمع شدند به ناگاه کوه بلند شد ومردم ازهرطرف آن فرو مي ريختند ، تا آنکه جماعتي برآن کوه باقي ماندند واين اتفاق پنج مرتبه تکرارشد ، گويا آن حضرت اين خواب رابه وفات خود تعبير فرموده بود ، که بعدازگذشت پنج شب ازاين خواب به رحمت ايزدي پيوستند .
درکافي وبصائر الدَّرجات وسايرکتابهاي معتبرروايت کرده اند که حضرت امام صادق(عليه السلام) فرمود :
که پدرم بيماري سختي گرفته بود وبيشتر مردم ازبيماري حضرت ترسيدند واهل بيت آن حضرت را به گريه درآمدند که امام باقر(عليه السلام) فرمود :
من دراين بيماري ازدنيا نخواهم رفت زيرا دو نفر نزد من آمدند وبه من چنين خبردادند پس ازآن بيماري صحت يافت ومدتي وسالم بود .
وبرای من زمين را بشکاف وگود کن زيرا که من فربه هستم ودرزمين مدينه براي من نمي توان لحد ساخت .
علت فرمايش حضرت آن است که زمينهاي مدينه سخت بودند به جاي آنکه قبر را به اندازه قد متوسط انسان گود کنند ، معمولاً براي قبر درآن زمينها لحد درمي آوردند يعني حفره اي به اندازه جسد درديوار قبردرسمت قبله درست مي کردند وچون امام صادق(عليه السلام) فربه وچاق بودند ودرديوار قبربه سختي جاي مي گرفتند ، لذا وصيت کردند که زمين را براي اين امر گود نمايند تا ايشان به آساني وبدون مشکل درقبر شريفشان جاي گيرند .
پس گفتم : اي پدر بزرگوار من امروز تورا ازهمه وقت سالم تر مي بينم وناراحتي درتو مشاهده نمي کنم حضرت فرمود : آن دونفر که درآن بيماري صحت وسلامت من راخبر دادند دراين بيماري به نزد من آمدند وگفتند : دراين مريضي به عالم آخرت رحلت مي نمايي وبه روايت ديگري فرمود :
که اي فرزند ، مگر نشنيدي حضرت علي بن الحسين (عليهما السلام) من را ازپس ديوار ندا کرد که اي محمد بيا وزود باش که ما انتظار تورا مي کشيم .
کليني به سند حسن روايت کرده است که حضرت امام محمد باقر(عليه السلام) هشتصد درهم براي تعزيه وماتم خود وصيت فرمود .
وبه سند موثق ازحضرت امام صادق(عليه السلام) روايت کرده است که پدرم گفت :
اي جعفر ازمال من براي ندبه کنندگان وقف کن که ده سال درمني درموسم حج برمن ندبه وگريه کنند ورسم ماتم راتجديد نمايند وبرمظلوميت من زاري کنند .
کليني به سند معتبر نيزروايت کرده است که چون امام محمد باقر(عليه السلام) به جهان باقي رحلت نمود ، حضرت امام صادق(عليه السلام) فرمود : که هرشب درحجره اي که آن حضرت درآن وفات يافته بود ، چراغ مي افروختند .
شيخ عباس قمي ميگويند : که درتاريخ وفات آن حضرت اختلافست و وفات ايشان درروز دوشنبه هفتم ذيحجه سال صدو چهاردهم به سن پنجاه وهفت سالگي درمدينه مشرفه اتفاق افتاد .
وفات ايشان درايام خلافت هشام بن عبدالملک بود وگفته شده که آن حضرت راابراهيم بن وليد بن عبدالملک بن مروان به زهر شهيد کرده وشايد به امر هشام بوده است .
قبر مقدس آن حضرت به اتفاق همگي دربقيع ، كنار قبر پدر وعم بزرگوار خود ، حضرت امام حسن (عليه السلام) قرار دارد .

 

***

 

شهادت امام باقر ( ع )
 

حضرت امام محمد باقر ( ع ) 19سال و ده ماه پس از شهادت پدر بزرگوارش حضرت امام زين العابدين ( ع ) زندگی کرد و در تمام اين مدت به انجام دادن وظايف خطير امامت ، نشر و تبليغ فرهنگ اسلامی ، تعليم شاگردان ، رهبری اصحاب و مردم ، اجرا کردن سنتهای جد بزرگوارش در ميان خلق ، متوجه کردن دستگاه غاصب حکومت به خط صحيح رهبری و راه نمودن به مردم در جهت شناخت رهبر واقعی و امام معصوم ، که تنها خليفه راستين خدا و رسول ( ص ) در زمين است ، پرداخت و لحظه ای از اين وظيفه غفلت نفرمود .
سرانجام در هفتم ذيحجه سال 114هجری در سن 57سالگی در مدينه به وسيله هشام مسموم شد و چشم از جهان فروبست . پيکر مقدسش را در قبرستان بقيع - کنار پدر بزرگوارش - به خاک سپردند.

 

التماس دعا

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
 

بسم رب المهدی

شهادت آقا امام محمد تقی(ع) بر تمام عاشقان تسلیت باد

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
 

بسم رب المهدی

 

همه افراد كنجكاو از خود مى پرسند(۱)

1ـ آيا سرنوشت آينده بشريّت، صلح و عدالت و امنيّت و آزادى انسانها از چنگال هر گونه ظلم و ستم و تبعيض و استعمار است؟

   يا آن گونه كه بعضى پيش بينى مى كنند هرج و مرجها روز افزون، فاصله ها بيشتر، ناهماهنگيها و نابسامانيها فراوانتر، و سرانجام يك جنگ اتمى يا فوق اتمى عالمگير، پايه هاى تمدّن انسانى را ويران خواهد ساخت، و اگر انسانهايى بر روى كره زمين باقى بمانند افرادى عقب مانده، معلول، بينوا و درمانده خواهند بود؟

   2ـ اگر عقيده نخست صحيح است و سرانجام صلح و عدالت است به چه دليل؟

   3ـ اگر بنا هست جهان به سوى «عدل» و «صلح» و «برادرى» گام بردارد، آيا اجراى اين اصول بدون انقلاب ممكن است؟ و به تعبير ديگر: آيا اصلاحات «تدريجى» و «رفورمها» توانايى بر دگرگون ساختن چهره عمومى جهان با اينهمه ناهنجاريها دارند؟

 

   4ـ اگر لازم است انقلابى صورت گيرد آيا تنها از طريق قوانين مادّى امكان پذير است، يا بدون استمداد از اصول معنوى و ارزش هاى اصيل انسانى ممكن نيست؟

   5ـ باز اگر قبول كنيم چنين انقلابى ـ به هر حال ـ انجام گرفتنى است، رهبر اين انقلاب چه صفاتى بايد داشته باشد؟

   6ـ آيا اين انقلاب الزاماً به «حكومت واحد جهانى» مى انجامد؟

   7ـ آيا آمادگيهاى خاصّى براى چنان حكومتى قبلا لازم نيست؟

   8ـ اين آمادگيها در دنياى كنونى وجود دارد يا نه؟ و اگر ندارد آيا در حال حاضر، جهان به سوى اين آمادگيها گام برمى دارد يا به سوى عكس آن؟

   9ـ آيا اين امور ـ به هر حال ـ با عقيده عمومى مذهب جهان نسبت به ظهور يك مصلح بزرگ آسمانى ارتباطى دارد؟

   10ـ اعتقاد عمومى مسلمانان به ظهور «مهدى» چگونه است و پيوند آن با اين مسائل سرنوشت ساز چيست؟

   11ـ آيا اعتقاد به چنان ظهورى ما را به اصلاح عمومى جهان از طريق يك انقلاب همه جانبه نزديكتر مى سازد، يا آنچنان كه بعضى مى انديشند دور مى كند؟

   12ـ آيا اين فكر و عقيده عمومى مذاهب يك واقعيّت عينى است و مولود دلايل منطقى، يا يك تخيّل است براى اشباع كاذب تمايلات سركوفته انسانها در مسير گمشده عمومى يعنى «صلح» و «عدالت»؟...

* * *

   در اين كتاب كوشش شده، دور از تعصّبها و گرايشهاى افراطى و دور از پيشداوريهاى غير منطقى، به اين پرسشها پاسخ گفته شود; پاسخ هايى كه از اعماق جان بجوشد، و با خرد سازگار باشد، وبتواند «عقل» و «عواطف» و «روح» و «جان» را سيراب سازد.

* * *

   مدّتها بود كه در زمينه بحثهاى فوق يادداشتهايى تهيّه كرده بودم ولى تراكم اشتغالات در قم اجازه «تشريح» و «تنظيم» و «تكميل» آن را نمى داد، و وسوسه هميشگى كه در نوشتن كتاب دارم مانع از آن بود كه به همان صورت انتشار يابد، و به راستى خام و ناپخته بود.

   ولى دست حوادث مرا به نقطه اى كه هيچگاه باور نمى كردم كشاند.

   بندر چاه بهار!... يعنى دور افتاده ترين و بد آب و هواترين نقطه ايران كه از تهران حدود 2300 كيلومتر فاصله دارد و امكانات آن براى زيست بسيار محدود و اهالى به طرز غير قابل تصوّرى گرفتار محروميّتها هستند.

   خوشبختانه اين سفر اجبارى در فصل زمستان پيش آمد، زمستانى كه گاهى بهار و گاه بوى تابستان مى داد با آب و يخهايش و وسائل خنك كننده اش!

   از آنجا كه شايد 90 درصد اهالى پيرو آئين تسنّن بودند فرصتى دست داد كه با بعضى از تحصيل كرده هاى آنها ـ به ياد ايّامى كه به حجاز مى رفتم ـ تماس بگيرم و جلساتى تشكيل شد كه اكثريّت قاطع آن را همين برادران دينى تشكيل مى دادند; و خوشبختانه محصول اين جلسات جالب و چشمگير بود.

 

   در اين منطقه كويرى، در كنار آبهاى نيلگون درياى عمان، در زير اين آسمان پر ستاره شبهايش، و در اين گوشه تنهايى، طبعاً مجال و فرصت بيشترى براى مطالعه به دست آمد; و با استفاده از اين فرصت غير منتظره، يكى از نخستين بحثهايى كه مورد بررسى قرار دادم همين بحثها بود (و در كنار آن يك رشته مطالعات فقهى كه توفيق آن نيز به اين صورت در قم دست نمى داد) ; و از مجموع چنين نتيجه گرفتم كه به مضمون «عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيئاً وَهُوَ خَيرٌ لَكُم» ديدن اين دوران «تبعيد» نيز شايد از جهات گوناگون لازم بوده است.

   اميدوارم بحثهاى اين كتاب بتواند پاسخى باشد به درخواست طبقه تحصيل كرده كه مى خواهند مسأله ظهور مصلح بزرگ جهانى را به گونه تحقيق مورد بررسى قرار دهند.

   و نيز اميدوارم مطالعه اين كتاب الهامهاى تازه اى به ما، در مبارزه اى كه در برابر «ظلم و فساد» در پيش گرفته ايم ببخشد، و اين مبارزه را تا سر حدّ قطع كامل دست جبّاران از اجتماعان ادامه دهيم.

   البتّه كاملا احتمال وجود نقايصى در محتويات اين كتاب مى رود بخصوص كه در اين زمينه كتاب تحقيقى بسيار كم نگاشته شده است.

   نگارنده بسيار متشكّر خواهد شد كه خوانندگان عزيز و صاحب نظران، نظرات اصلاحى و انتقادى خود را مستقيماً براى او (به آدرس قم ـ حوزه علميّه) ارسال دارند.

چاه بهار ـ ناصر مكارم شيرازى

ماه صفر 1398 ـ بهمن ماه 1356

 


۱. حكومت جهانى مهدى (عج)(حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی)

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
 

بسم رب المهدی

حكومت جهانى مهدى (عج)(۱)

آن روز كه :

ابرهاى سياه ظلم و فساد آسمان جهان را بپوشاند

آن روز كه :

قدرتهاى اهريمنى جهانخواره پنجه هاى خود را در گلوى مردم رنجديده دنيا، هرچه بيشتر فرو برند

آن روز كه :

همه معيارها جز معيار مادّه و مادّه پرستى از ميزان سنجش افكار مردم پنهان گردد

آن روز كه :

امواج تبليغاتى نيرومند طاغوتهاى شرق و غرب براى تأمين منافع نامشروع خود هر حقّى را باطل و هر باطلى را حق جلوه دهد

و سرانجام آن روز كه :

تازيانه نامهربانيها; تنگ نظريها; جدائيها; تبعيضها و ستمها پشت خلق مستضعف جهان را مجروح سازد

آرى!

در آن لحظه چشمهاى پر اميدمان به تو ـ اى مصلح بزرگ جهان ـ دوخته شده

به انقلاب و حكومت جهانى ات!

و از خدايت اين توفيق را براى ما بخواه كه خود را آنچنان بسازيم، از نظر وسعت فكر و انديشه، از نظر مبارزه و جهاد و از نظر قدرت اصلاح همه جانبه جهان، كه شايستگى شركت در آن برنامه عظيم انقلابى را داشته باشيم!

 

 


۱. حكومت جهانى مهدى (عج)(حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی)

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
 

بسم رب المهدی

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی حجتک علی من فوق الارض


یک سال ديگه هم فرا رسيد... به سرعت برق و باد... یک سال دیگه از سالگرد میلاد هشتمین گوهر تابناك آسمان امامت و ولایت ، حضرت ثامن الحجج ، آقا امام رضا (ع) ، كه با عرض ادب و احترام خدمت شما سروران و بزرگواران ارجمند و اميد به اينكه همه ما لايق باشيم و مورد عنايت خاصه آن حضرت قرار گيريم ، اين ميلاد خجسته را پيشاپيش حضور يكايك شما عزيزان تبريك و تهنيت عرض مي نمائيم.

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org 
خوش به حال اونهائی كه امروز افتخار پابوسی اون حضرت رو دارند . خیلی ها دلشون میخواست الان تو صحن و سرای با صفاش بودند . شاید من و شما هم الان دلمون پر میكشه تا حتی برای مدتی كوتاه سفری داشته باشیم به جایگاهی چه بسيار زيبا از ملکوت... به قطعه ای از بهشت ! اما در زمین ... جائیكه همه غم های دنیا رو از یادمون میبره و با زیارت بارگاه مقدسش روحمون تازه میشه... جائیكه هیچگونه زشتی ای نیست... روح انسان آزرده نمیشه... دلها همه شکسته است اما از شوق حضوری كه در جایگاهش مهربانی هست و لطف بیكران... عطر بالهای فرشتگان مشام رو نوازش میده... كبوترهای معصوم حرم پایبندی و آزادگی رو نوید میدن... حضوری پر عطوفت از آقامون احساس میشه... خواسته ها بزرگ است و اشک چشم مستمر...
 

طوس، حريم حرم كبريـاست مدفن پاك شه پاكان رضاست
كعبه اگر خانه آب و گل است قبر رضا كعبه جـان و دل است


حرف زیاد است... خیلی چیزها گفتنی نیست... مثل درک عظمت خواندن دو رکعت نماز پایین پای حضرت رضا(ع)... شاید از زمان گفتن تکبیر احساس می کنی که در باغهای بهشتی.. و در کنار ایشون و دیگر صالحان، خدای مهربان رو ستایش میکنی هرگز نمی تونی لذت و صفاي اونجا بودن رو درک کنی مگر اینکه خودت تجربه کنی... خدا كنه قسمت همه دلباختگان اون حضرت بشه كه توفیق حداقل یه امروز رو داشته باشند تا در برابر عظمت و بزرگواری آقا دلشون مصفا بشه... شاید دلت تنگ شده ! برای خیلی از معنویت هایی كه نظیرش هیچ جای دیگه نیست... شاید بخوای دستهای نیازمندت رو بسوی آقا دراز كنی و زمزمه كنی كه یا علی ابن موسی الرضا ، دلم ، ایمانم و همه باورم را به مشبكهای ضریحت كه همانا پنجره های آسمانند گره زده ام... شاید هم بخوای دلتنگی هاتو نجوا كني...



پشت كوه‌های خراسون گنبد طلاتو دیدن
واسه ي دلخوشي دل به جوارت پر كشيدن
واسه او صحن مطهر تو غروب كنار ایوون
واسه كفترای معصوم كه تو آسمون می‌گردن
واسه آدمای مغموم كه میان، دخیل می‌بندن
واسه اون هوای تازه كه پر از عطر گلابه
اگه دستم به ضریحت برسه واسم یه خوابه
واسه اون حوض قشنگی كه پر از آب زلاله
واسه سنگ فرشای ایوون كه برام دنيايي داره
دل من تنگه میدونی كاشكی قابلم بدونی
چقدر آرزو دارم لب حوض وضو بگیرم
یا كه از تربت پاكت مثل یاسا بو بگیرم
واسه اون اوج شكفتن توی عالم زیارت
واسه اون لحظه كه آدم می‌رسه به بی‌نهایت
واسه اون كفشا كه مردم روی پله در میارن
واسه اون شمعی كه روشن توی صحن تو میزارن
واسه اون ساحت پاكی كه درش همیشه بازه
واسه دستای نیازی كه به سوی تو درازه
دل من تنگه می‌دونی كاشكی قابلم بدونی
هیچ كسی نومید و ناكام نمی‌ره از آستانت
تو پر از لطف و شفایی واسه درد دوستانت
مثل مرهم تو می مونی واسه آدمای دربند
تو امیدی كه می‌شینه توی قلب یه نیازمند
تو صدام كن، تو صدام كن، زائر كوی تو باشم
یا برای كفترات من، سر ظهر دونه بپاشم
من یه قاصر یه خطاكار، لحظه خوب مناجات
میدونم كه هیچ نیازی به زیارتم نداری
اما من غرق نیازم ،آقا تو بزرگواری
واسه تو حرم نشستن واسه لحظه‌ی رسیدن
دل من تنگه می‌دونی؟ كاشكی قابلم بدونی

 

خیلی چیزها شاید از ادراك آدمی بدور باشه... ممكنه هنوز فرصتش پيش نيومده تا خودتو در اونجا احساس كني در حاليكه ميتوني دلت رو از همينجا روانه كني به حرم آقا... چرا كه : گداي كوي رضا شو كه آن امام رئوف به سينه ي احدي دست رد نخواهد زد... آره ! وقتی با معرفت و توجه ، با چشم دل و خلوص نيت قدم بگذاری به حرم معطر و مطهر آقا امام رضا، اطمينان داشته باش كه حضور و گرمای خورشید رو حس می کنی... انوار طلاییش نوازشت می کنه... اونجا احساس آرامش و امنیت کامل میکنی... دیگه دلت کم نمی خواد... چون سفره پهنه... و میزبان کریم است و رحیم است و مهمان نواز... فقط باید سعی کنی میهمان خوبی باشی و ملتمسین دعا رو هم از یاد نبری...

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

بسم الله الرحمن الرحيم
 

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الَّذِي ارْتَضَيْتَهُ وَ رَضَّيْتَ بِهِ مَنْ شِئْتَ مِنْ خَلْقِكَ‏ اللَّهُمَّ وَ كَمَا جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلَى خَلْقِكَ وَ قَائِماً بِأَمْرِكَ وَ نَاصِراً لِدِينِكَ وَ شَاهِداً عَلَى عِبَادِكَ‏ وَ كَمَا نَصَحَ لَهُمْ فِي السِّرِّ وَ الْعَلاَنِيَةِ وَ دَعَا إِلَى سَبِيلِكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ فَصَلِّ عَلَيْهِ أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِيَائِكَ وَ خِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ إِنَّكَ جَوَادٌ كَرِيم


گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

التماس دعا

 منبع:  www.Persian- Star.org

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
 

بسم رب المهدی

منبع: http://makarem.ir

سؤال: آيا امامان معصوم(عليهم السلام) از نسل حضرت رسول اللّه (صلى الله عليه وآله)اند؟

جواب: بعضى معتقدند كه نسل و عقب انسان از طرف اولاد ذكور (پسر) منتقل مى شود نه از طرف اولاد اناث (دختر)، چنانچه شاعر گفته:
بنونا بنو أبنائنا و بناتنا *** بنوهنّ أبناء الرجال الأباعد
يعنى: پسران و پسرانِ پسران و دختران من از من اند ـ ولى پسران دختران از مردان دورند(از من نيستند).
و به همين دليل معتقدند امامان اهل بيت(عليهم السلام) از نسل حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) نيستند زيرا آن حضرت پسرى نداشت تا نسل از طريق او منتقل شود. و مى گويند رسول اللّه(صلى الله عليه وآله)عقب و پشتى ندارد. اما اين اعتقاد، صحيح نمى باشد، زيرا دلائل بسيار قوى از قرآن و اخبار متواتره وجود دارد كه امامان معصوم(عليهم السلام) از نسل رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) هستند.
ما در اينجا به بررسى اين موضوع پرداخته و به برخى از اين دلائل اشاره مى كنيم:
دليل اول: در ابتدا به مناظره اى كه بين امام كاظم(عليه السلام) و هارون الرشيد، در باب ذريه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)، واقع شده اشاره مى كنيم كه به اين شرح است: روزى در مجلس هارون الرشيد عباسى، از حضرت امام موسى كاظم(عليه السلام) سؤالاتى شد.از جمله هارون پرسيد: چگونه شما مى گوئيد كه ما ذريه پيغمبريم و حال آنكه پيغمبر(صلى الله عليه وآله) عقبى نداشت، زيرا عقب از براى پسر است نه از براى دختر، و شما اولاد دختريد.
حضرت(عليه السلام) در جواب او اين آيه را تلاوت فرمودند:
( وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ كُلاًّ هَدَيْنا وَ نُوحاً هَدَيْنا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ وَ أَيُّوبَ وَ يُوسُفَ وَ مُوسى وَ هارُونَ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنينَ وَ زَكَرِيّا وَ يَحْيى وَ عيسى وَ إِلْياسَ كُلٌّ مِنَ الصّالِحينَ)
(1)
«و اسحاق و يعقوب را به او (ابراهيم) بخشيديم; و هر دو را هدايت كرديم; و نوح را (نيز) پيش از آن هدايت نموديم; و از فرزندان او، داود و سليمان و ايوب و يوسف و موسى و هارون را (هدايت كرديم); اين گونه نيكوكاران را پاداش مى دهيم! و (همچنين) زكريا و يحيى و عيسى و الياس را; همه از صالحان بودند».
سپس به هارون فرمود: پدر عيسى كيست؟، هارون گفت: عيسى پدر ندارد، حضرت فرمود: همانطور كه خداى متعال، او را از طريق مريم(عليها السلام) به ذرارى انبياء ملحق كرده است، ما را نيز از طريق مادرمان فاطمه(عليها السلام) به ذريه حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) ملحق گردانيد.
دليل دوم: در آيه مباهله خداوند مى فرمايد:
(فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَى الْكاذِبينَ)
(2) «هر گاه بعد از علم و دانشى كه به تو رسيده، (باز) كسانى با تو به ستيز برخيزند، بگو: بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را; ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را; ما از نفوس خود دعوت كنيم، شما هم از نفوس خود; آن گاه مباهله كنيم; و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم».
احدى ادعا نكرده است كه در موقع مباهله، پيامبر(صلى الله عليه وآله) غير از على بن ابيطالب(عليه السلام) و فاطمه زهرا(عليها السلام) و حسن(عليه السلام) و حسين(عليه السلام)، كس ديگرى را همراه خود برده باشد. پس چنين بدست مى آيد كه مراد از أنفسنا على بن ابيطالب(عليه السلام) و مراد از نسائنا فاطمه زهرا(عليها السلام) و مراد از أبنائنا حسن و حسين(عليه السلام) اند كه خداوند آن ها را پسران رسول خود خوانده است.
دليل سوم: محمدبن يوسف گنجى شافعى در كفايت الطّالب، و ابن حجر مكى در صواعق محرقه، از طبرانى از جابربن عبداللّه انصارى، و خطيب خوارزمى در مناقب، از ابن عباس نقل مى كنند كه رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) فرمود: خداى عزّ و جل، ذريه هر پيغمبر را در صلب خودش، و ذريه مرا در صلب على بن ابيطالب(عليه السلام) قرار داد.
دليل چهارم : خطيب خوارزمى در مناقب، و مير سيد على همدانى شافعى در مودة القربى، و امام احمد بن حنبل در مسند، و سليمان حنفى بلخى در ينابيع المودة نقل مى كنند(با مختصر كم و زيادى در الفاظ) كه رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) فرمود: اين دو فرزند من(حسن و حسين) ريحانه من از دنيا هستند و هر دو فرزندان من و امامند، خواه قائم به امر امامت باشند و خواه ساكت و قائد باشند.
دليل پنجم: شيخ سليمان حنفى در ينابيع المودة از ابوصالح و حافظ عبدالعزيز بن الاخضر و ابونعيم و طبرى، از خليفه دوم نقل كرده اند كه گفت:از رسول خدا(صلى الله عليه وآله)شنيدم كه فرمود: هر حسب و نسبى در روز قيامت منقطع است بجز حسب و نسب من، و هر اولاد دخترى، عصبه اش از جانب پدر است مگر اولاد فاطمه(عليها السلام) كه من پدر و عصبه آن ها هستم.(3)

 

 

1-انعام، آيه 84.
2-آل عمران، آيه 61.
3-شب هاى پيشاور، ص 103.

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
 
   
 
 

بسم رب المهدی

سلام به همه دوستان

فقط میخواستم بگم که به امید خدا امروز عازم تهران و بعد به امید خدا قم و حرم حضرت معصومه(س)و جمکران خواهم بود.

هرچه خوبی و یا بدی دیدید خواهش می کنم حلالم کنید.

برای همه شما عزیزان دعا خواهم کرد.

فقط حلالم کنید

خدانگهدار

 
 
 |    نوشته شده توسط مجید
 
انجمن‌هاي وب‌زيست - لينك باكس تمام اتوماتيك وب‌زيست
 

pctfx3.1

Desert Fix Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي زيباي وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Porteghal Web Hosting

میزبانی میزبان هاست دامین هاستینگ دامنه دومین